Nabarde man. Emroz shoro shod.


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.   
نویسنده : بهنام ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٦

 

Emroz roze badiye.


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.   
نویسنده : بهنام ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٦

 

10+5 roz ezafe khedmat.


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.   
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥

مهاجرت

من مهاجرت کردم به بلاگ فا

من قبل از این دو تا وبلاگ فعال داشتم و زهیر سومین وبلاگ من بود

وقتی با امکانات بلاگ فا آشنا شدم

امکاناتی از قبیل تغییر تاریخ هر پست باعث شد تا من تمام ارشیو سه وبلاگ فعال خودم رو منتقل کنم به بلاگ فا

موضوع بندی مطالب در بلاگ فا هم کمک کرد تا وبلاگ زیبایی داشته باشم.

به خونه جدید من سر بزنید

امیدارم خوشتون بیاد

من و . . .

من و زندگی , عشق , دوست داشتن , من و . . . من و تولدی دوباره 

  

نویسنده : بهنام ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٥

مواظب خودت باش

به دختری که دوستش داشتم گفتم مواظب خودت باش

مواظب پاکی و صداقتت باش

دنیا پر از نیرنگ و فریبه

و اون

همیشه پیش من مواظب خودش بود.

فقط پیش من

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٥

Sarbazy

man be zody miram sarbazy


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.   
نویسنده : بهنام ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٥

 

 رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی به جز درد برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رقتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

 رفتم مگو مگو که چرا رفت ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده ی خموشی و ظلمت چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لابه لای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی توفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگرسراغ شعله ی آتش ز من مگیر

می خواستم که شعله شوم سر کشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

 

ديدم که لايق اينهمه اعتماد ناپاک تو نيستم

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

1-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت كن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)

2- مردی كه به خاطر " پول " زن می گیرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

3- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )

4- زنی سعادتمند است كه مطیع " شوهر"  باشد. ( ضرب المثل یونانی )

5- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )

6- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )

7- زن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )

8- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )

9- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)

10-داماد كه نشدی از یك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

11- دو نوع زن وجود دارد؛ با یكی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )

12- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق كن . ( ضرب المثل آذربایجانی )

13- برا ی یافتن زن می ارزد كه یك كفش بیشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چینی )

14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب كن . ( ضرب المثل چینی )

15- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شكمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)

16- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )

17- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)  

18- ازدواج مثل یك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )

19- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )

21- ازدواج مثل اجرای یك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط یك اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممكن خواهد بود. ( بورنز )

22- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند )

23- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )

24- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)

25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنیم . ( خانم پرل باك )

26- با زنی ازدواج كنید كه اگر " مرد " بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون)

27- با همسر خود مثل یك كتاب رفتار كنید و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانید . ( سونی اسمارت)

28- برای یك زندگی سعادتمندانه ، مرد باید " كر " باشد و  زن " لال " . ( سروانتس )

29- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كریستین )

30- تا یك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یكدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز )

31- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز كنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. ( فرانكلین )

32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

34- ازدواج پیوندی است كه از درختی به درخت دیگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می میرند. ( سعید نفیسی )

35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )

36- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سیریوس)

37- عشق ، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

38- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم . ( لرد لوچستر)

39- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بیكر)

40- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آینده اش . ( سینكالویس)

41- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید . ( پاستور )

42- ازدواج كنید، به هر وسیله ای كه می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یك همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. ( سقراط)

43- قبل از رفتن به جنگ یكی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( یكی از دانشمندان لهستانی )

44- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. ( كارول بیكر)

45- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم . ( آگاتا كریستی)

46- هر چه متأهلان بیشتر شوند ، جنایت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

47- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )

48- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نیست ، تحمل كند. ( كینهابارد)

49- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پیدا می كنند. ( شاو)

50- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه كنی ، مهمان هایت را یك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ایرلندی )  

51 – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی)

52 – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی )

53 – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر )

54 – دوام ازدواج یك قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندی )

55 –  ازدواج پدیده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكریت )

56 – زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می كند . (ضرب المثل آلمانی )

57 – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنیا اعتبار دارد. ( مارك تواین )

58 – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی . (ولتر )

60 – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. ( شارل بودلر )

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ خرداد ،۱۳۸٥

 

 

Game Over

 

نظرسنجی

 

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ خرداد ،۱۳۸٥

خط قرمز روابط جنسی قبل از ازدواج کجاست؟

نکاتی در مورد نظر سنجی:
  • اين نظر سنجی برای کسانی تهيه شده که بلاخره به نحوی به دوستی دختر و پسر اعتقاد دارن بنابر اين و با توجه به محدوديت گزينه ها از آوردن گزينه هيچ گونه رابطه مجاز نميباشد و يا رابطه در حد تلفن خود داری شده است.
  • منظور از گزينه تا هر جايی که لو نره اينه که برای شما فرقی نميکنه تا کجا پيش بريد و تا هر جايی که مطمعن باشيد آبرو ريزی نميشه پيش خواهيد رفت.( حتی سکس کامل )
  • در صورتی که گزينه مورد نظر شما در بين گزينه ها نيست لطفاَ بنويسيد.
 

 اگر پسر هستيد اينجا نظر دهيد

  اگر دختر هستيد اينجا نظر دهيد

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

 

هرچقدر بيشتر فکر ميکنم کمتر به نتيجه ميرسم.

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٥

Thanks to NOKIA

بلاخره گوشی مورد انتظار من وارد بازار شد.(البته نه هنوز بازار ايران )

اين گوشی که از سری جديد  N نوکيا هست امکانات خيلی پيشرفته ای داره.

از جمله

  • صفحه نمايش با رزولوشون بسيار بالا ( از نظرسايزمساوی گوشی فعلی من نوکيا ۶۶۳۰ - ولی از نظر رزولوشن دقيقا" چهار برار. )
  •  
  • دوربين ۳ مگا پيکسلی.
  •  
  • استفاده از حافظه SD بجای MMC که ۴ برابر سريعتر هست.
  •  
  • و از همه مهمتر وجود شبکه بی سيم  WiFi  در اين گوشی که اولين گوشی نوکيا هست که به اين سيستم مجهر ميشه.بر خلاف بلوتوث که هم کند هست و هم بردش محدود به ۱۰ متر ميشه.شبکه بيستم WiFi يه شبکه سريع بيستم با برد حدود ۳۰۰ متر هست.

اگه تا بحال با بلوتوث حال کرديد ٬ معنی وای فای رو درک خواهيد کرد.

به همه اينها سيستم عامل جديد سمبين ۳ با امکانات و قابليتهای جديد رو هم اضافه کنيد.

Thanks to NOKIA

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ بهمن ،۱۳۸٤

کاملا" بدون شرح و منظور.

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٤

اگه بمونی ، اگه بمونی

اگه بمونی ، اگه بمونی
خورشيدو از اون بالا
می يارم برات
خوب میدونی
اگه بمونی ، اگه بمونی

مي بندم يه دستبند بلور
از اشك گرم و پر نور
دور دستاي پر از غرور

مي گيرم عكس ماهو از آب
از لبام ، تنگ شراب
هديه مي يارم برات تو خواب

پر مي شه صحرا از شقايق ها
مي ره از چشمونم ابر سياه
اگه بمونی، اگه بمونی

اگه بمونی ، اگه بمونی
شب مياد ، نور اسيره
پونه مي ميره ، دل مي گيره


اگه نمونی ، اگه نمونی
مي ميره ستارم تو هوا
روز مي شه سرد و سياه
گريه مي كنن باز پريا

چشمامو مي دم به ماهي يا
دستامو مي دم به دريا
مي رم از چشم تنگ دنيا

ماهي عشقم مي شينه به خاك
از روي دنيا نامم مي شه پاك
اگه نمونی ، اگه نمونی

 

وقتی باهم حرف ميزنيم و درد دل ميکنيم.

وقتی حس ميکنم راهی به حريم دل پر مهر تو دارم . وقتی . . .

احساس آرامشی که با تو بودن بهم ميده با همه دنيا عوضش نميکنم.

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٤

ديشب

اگه سبزم ، اگه جنگل ، اگه ماهی ، اگه دريا

اگه اسمم همه جا هست روی لب ها تو كتابا

اگه رودم رودگنگم

مثل مريم اگه پاك

اگه نوري به صليبم

اگه گنجی زير خاك

واسه تو قد يه برگم ، پيش تو راضی به مرگم

اگه پاكم مثل معبد

اگه عاشق مثل هندو

مثل بندر واسه قايق واسه قايق مثل پارو

اگه عكس چهل ستونم

اگه شهري بي حصار

واسه آرش تير آخر

واسه جاده يه سوار

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

اگه قيمتي ترين سنگ زمينم

توي تابستون دستاي تو برفم

اگه حرفاي قشنگ هر كتابم

براي اسم تو چندتا دونه حرفم

اگه سيلم پيش تو قد يه قطره

اگه كوهم پيش تو قد يه سوزن

اگه تن پوش بلند هر درختم

پيش تو اندازه ي دگمه ي پيرهن

واسه تو قد يه برگم، پيش تو راضي به مرگم

اگه تلخي مثل نفرين اگه تندي مثل رگبار

اگه زخمي ، زخم كهنه، بغض يك در رو به ديوار

اگه جام شوكراني تو عزيزي مثل آب

اگه ترسي، اگه وحشت مثل مردن توي خواب

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم.

 

ديشب خيلی عصبانيم کردی و حالم رو گرفتی .

ولی خب من گفتم حاضرم از غرورم بگذرم تا به عشقم برسم . و تو . . .  تو نگفتی.

شايد وقتشه به اون همه شعاری که دادم عمل کنم.

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ،۱۳۸٤

همين حسی که دارم

همين حسی که دارم

 

حتی وقتی از تو دورم

 

تلخ و بيمارم

 

چقدر خوبه ... چقدر خوبه

 

همين حسي كه ميدونم

 

خوب خوبي

 

خواب خوابي

 

من كه بيدارم !!!

 

چقدر خوبه .... چقدر خوبه

 

همين بغضي كه دارم

 

همين ساز شكسته

 

دليل از تو مردن از تو رفتن تا تو برگشتن

 

چقدر خوبه ... چقدر خوبه

 

همين اشكي كه غلطيد

 

همين دستي كه لرزيد

 

همين دردي كه پيچيد از غم تو در صداي من

 

چقدر خوبه ...چقدر خوبه

 

چقدر خوبه كه هستي

 

اگر حتي بد بد

 

اگر حتي غريبه مثل سايه پا به پاي من

 

چقدر خوبه ... چقدر خوبه

 

چه بي نوره ستاره

 

همين كه تو بخندي

 

چه بي رنگِ اقاقي پيش لبهات وقت شكفتن

 

چقدر خوبه ... چقدر خوبه

 

همين حرفي كه كم شد از لب من تا ترانه

 

 از تو پرواژه  

 

چقدر خوبه ... چقدر خوبه

 

همين بطني كه گم شد تا دوباره عاشقانه

 

از تو پر واژه

 

چقدر خوبه ... چقدر خوبه ... چقدر خوبه ... چقدر خوبه

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ،۱۳۸٤

زمستان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به اکراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سردزمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه 
زمستان است

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ دی ،۱۳۸٤

 

لحظه‌هارو با تو بودن
در نگاه تو شكفتن

حس عشق رو در تو ديدن
مثل روياي تو خوابه

با تو رفتن
با تو موندن
مثل قصه تورو خوندن

تا هميشه تورو خواستن
مثل تشنگي آبه

اگه چشمات من رو مي‌خواست
تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات مي‌سپردم

اگه اسمم رو مي‌خوندي
ديگه از ياد نمي‌بردم

اگه با من تو مي‌موندي
همه دنيارو مي‌بردم

بي تو اما سرسپردن
بي تو و عشق تو بودن

تو غبار جاده موندن
بي تو خوب من محاله

بي تو حتي زنده بوندن
بي هدف نفس كشيدن

تا ابد تورو نديدن
واسه من رنج و عذابه

اگه چشمات من رو مي‌خواست
تو نگاه تو ميمردم

اگه دستات مال من بود
جون به دستات مي‌سپردم

اگه اسمم رو مي‌خوندي
ديگه از ياد نمي‌بردم

اگه با من تو مي‌موندي
همه دنيارو مي‌بردم

توي آسمون عشقم
غير تو پرنده‌اي نيست

روي خاموشي لبهام
جز تو اسم ديگه‌اي نيست

توي قلب من عزيزم
هيچ كسي جايي نداره

دل عاشقم بجز تو
هيچ كسي رو دوست نداره

اگه چشمات من رو مي‌خواست
تو نگاه تو ميمردم

اگه دستات مال من بود
جون به دستات مي‌سپردم

اگه اسمم رو مي‌خوندي
ديگه از ياد نمي‌بردم

اگه با من تو مي‌موندي
همه دنيارو مي‌بردم

لحظه‌هارو با تو بودن
لحظه‌هارو با تو بودن

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٤

bad memory

One of the keys to happiness is a bad memory.
        Rita Mae Brown
يکی از کليدهای شاد بودن حافظه بد هست.
  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٤

errors

"Any man whose errors take ten years to correct is quite a man." 

  - J. Robert Oppenheimer

هر کسی که اشتباهاتش ده سال طول ميشکه تا درست بشه يه مرد واقعی هست.

به نظر شما کسايی که اشتباههاشون ۵۰ سال طول ميشکه تا درستش بشه چقدر مرد هستن؟ يا شايد هم ۱۰۰ سال.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٤

 

History is the version of past events that people have decided to agree upon.
 

I don't know the key to success, but the key to failure is trying to please everybody.

 Bill Cosby (1937 - )

 

It is not enough to succeed. Others must fail.

 Gore Vidal (1925 - )

 

To love and be loved is to feel the sun from both sides.

 David Viscott

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ مهر ،۱۳۸٤

من پذيرفتم

 من پذيرفتم شکســــــــت خويش را

پندهاي عقل دور انديش را

من پذيرفتم که عشق افسانه است

اين دل درد آشنا ديوانه است

ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد

از عذاب ديدنم آزاد باش

گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي

 

آرزو دارم ولي عاشق شوي

 

آرزو دارم بفــــهـــــمي درد را

 

تلخي برخورد هاي سرد را

. . . .

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ مهر ،۱۳۸٤

اعتراف

We confess our little faults to persuade people that we have no large ones.


  - Francois de La Rochefoucauld

ما به گناهان کوچک خود اعتراف ميکنيم تا به مردم نشان دهيم گناه بزرگی نداشته ايم.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٤

داستان

ميگن زمانی پسر شاه گم ميشه و شاه برای پيدا شدنش هزار سکه طلا جايزه ميزاره.

يکی همون روز شاهزاده رو پيدا ميکنه و پيش خودش فکر ميکنه خب اين شاه که روز اول برای پيدا شدن پسرش هزار سکه جايزه گذاشته  . . . خب فردا حتماً جايزه رو بيشتر ميکنه.

پسرک رو شب پيش خودش نگه ميداره و فردا ميبره به دربار شاه .

ولی از جايزه خبری نيست!!!

از شاه سئوال ميکنه و شاه در جوابش ميگه :

من هزار سکه جايزه ميدادم برای اينکه اين پسر شب رو در بيابان نباشه و برای اينکه مادرش شب رو گريه و زاری نکنه . حالا که پسرک شب رو در بيابان مانده و مادرش تمام شب رو نگران چرا بايد مژدگانی بدم؟

نتيجه گيری: بدون شرح.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٤

حرف

اين ديگه يه موفقيت کامل هست، اينو ديگه کسی نميتونه انکار کنه.

وام ميگيرم . مهم وامش نيست . مسائل مالی هيچ وقت آزار دهنده نبودن برام .

وقتی يه غريبه اونقدر قبولم داره که معرف من به بانک ميشه . يه دنيا برام ارزش داره . و وقتی يکی ديگه پيدا ميشه که حاضره ضمانت تو رو بکنه ، يه غريبه که حاضر ميشه سفته های تو رو امضاء بکنه ، يه دنيا برام ارزش داره .

همه ميدونن کار کردن با بانک چقدر سخته . اون هم با شرايطی مثل من که هنوز حتی سربازی هم نرفتم.

اونها قبولم داره . اعتماد به نفسی رو که تو از من گفتی اونها بهم بر ميگردونه.

وقتی اولين نرم افزار خودم، نرم افزاری رو که خودم نوشتم رو ميفروشم ، دلم ميخاد جشن بگيرم.

با تو يا بدون تو

خسته شدم ديگه . نه از عاشق بودن . نه از تو . از دست خودم و خواهشهای بی ثمرم.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٤

حرفهای بزرگان

هرچقدر نور بيشتر باشد سايه عميقتر است.

آنها که غايب اند کمال مطلوب اند . حاضرين معمولي و پيش پا افتاده اند.

گوته


و من همه براي تو حاضر بودم و تو هميشه براي من غايب.

ای کمال مطلوب من.

اونقدر گفتی که کم کم خودمم باورم شد که دوست داشتنم به خاطر غيبت تو بوده نه چيز ديگه.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٤

اين هفته

اين هفته ميخواستم جشن بگيرم.

آخه ميدونی کنکور تو تموم ميشد.

قرار بود با هم باشيم.

قرار بود پشت يه ميز بشينيم

و چيزی بخوریم.

آخه ميدونی اين هفته من ليسانسم رو گرفتم.

قرار بود تو V.I.P جشن فارغ التحصيلی من باشی.

آخه ميدونی اين هفته مدت اولين قرار داد بزرگ شرکت من تموم ميشد.

آخه ميدونی اين هفته من يه لپ تاپ ميخرم. ميدونی چند ساله آرزوش رو دارم؟

آخه ميدونی اين هفته من وام ميگيرم. تامين مالی برای آينده ، برای آرزو هايی بزرگی که دارم.

و حالا تو باهام قهری.

و من بايد تنهايی جشن بگيرم.

بين همه کسايی که تلاشم رو نديده ميگرن .

بين همه کسايی که بدون ديدن موفقيتها فقط دارن حرف خودشون رو ميزنن.

و کدوم جشن؟

مگه موفقيتی وجود داره که بخای به خاطرش جشن بگيري؟ کدوم موفقيت؟

مگه ليسانس گرفتن اون هم تو رشته حسابداری ، هنره ؟

مگه لپ تاپ خريدن من بجز يه هوس چيز ديگه هست؟

مگه وام گرفتن من جز حماقت چيز ديگه ای هست؟

کدوم جشن ؟

اين هفته عزاست.

و تو هم يکی از اينهايی.

دلم برات تنگ شده.

برای حرفهات

برای خودت

برا صدات

و تو حتی به SMS من در مورد کنکورت هم جواب ندادی.

دلم برات تنگ شده . ولی اين دليل نميشه بخام برگردی.

آخه قرار بود اين دفعه هر وقت که خواستی بری و من مثل هر دفعه لوس بازی در نيارم.

هر جايی هستی خوش باش.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٤

دلم گرفته

دلم گرفته

فقط همين .

فکر ميکنی من چقدر ضايع ميشم وقتی ميبينم . . .  ولش کن اصلا"

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٤

سالگرد

من تو سالگردش هم هنگ کردم.

يه ری استارت ميخام.

شايد هم يه ويندوز جديد

يه ويندوز ايکس پی با سرويس پک ۲ که به اين زوديها ويروسی نشه.

شايد هم يه اف ديسک کامل و اساسی.

شايد هم يه شات داون . يه مدت نميخام روشن بشم.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٤

مرگ

 به محض انکه پزشک معالج به خیشاوندان شما بگوید مرده اید شما  به محیط بیکران که با نور خیره کننده ای روشن شده است وارد میشوید .

این محیط معروف به محیط اشتباهات شماست.

 

شما در تابوت تنگی میان گور آرمیده اید و زندگی شما مانند چرخی میگردد و از مقابل شما میگذرد.

 

زندگی شما با کندی شکنجه آوری حرکت میکند و همه چیز از نخستین قدم که از روی معرفت برداشته اید تا آخرین دقیقه حیات شما از برابر دیدهگانتان میگذرد .

 

تمام دروغ هستی خود را به خاطر میآورید.

تمام اندیشه های خود را دوباره مرور میکنید.

آنچه در زندگی از خود پنهان ساخته بودید میبینید.

هر قدم نادرستی که برداشته اید،

 

سراسر زندگی شما ثانیه به ثانیه تجدید میشود.

 

 

برای انکه شکنجه های شما تشدید گردد خواهید فهمید که از همان راه باریک و احمقانه ای که شما رفته اید ، دیگران نیز میروند.

 

و حتی در این راه شتاب میکنند و از یکدیگر پیشی میگیرند . . . و شما درک میکنید ، آشکارا میبینید که به کجا میروند.

اما هنگام مشاهده کسانیکه بسوی نابودی میروند به هیچ وجه قدرت ندارید که آنان را آگاه سازید . نه میتوانید فریادی برآورید و نه حرکتی کنید .آروزی کمک و مساعدت به ایشان بیهوده روح شما رو شکنجه میدهد.

 

به نقل از يک کتاب که اسمش يادم نيست

 

بعضی وقتها برای رفتن به اين محيط حتماً لازم نيست داخل تابوت باشی.

 

بعضی وقتها . . . 

 

بعضی وقتها . . . آرزو ميکنی کاش داخل تابوت بودی.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٤

داره کم کم باورم ميشه که . . .

بدون شرح

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤

What u see (is what u get)

 You used to say that I was special

Everything was right

But now you think I'm wearing too much make-up

That my dress is too tight

You got no reasons to be jealous

I've never been untrue

So does it really matter if they're looking

I'm only looking at you

You should never try to change me

I can be nobody else

And I like the way I am

 

Chorus:

What you see is what you get

This is me, hey you

If you want me, don't forget

You should take me as I am

'Cause I can promise you

Baby, what you see is what you get

I know you watch me when I'm dancin'

When I party with me friends

I can feel your eyes on my back, baby

I can't have no chains around me, baby can't you see

I caould be anything you dream of, but I gotta feel free

You should bever try to change me

I can be nobody else

And I like the way I am

 

Chorus:

What you see is what you get

This is me, hey you

If you want me, don't forget

You should take me as I am

'Cause I can promise you

Baby, what you see is what you get

You should bever try to change me

I can be nobody else

Believe me, you'll be looking for trouble if you hurt me

I can promise you, you'll be looking for trouble

Believe me, yeah yeah yeah yeah

 

Chorus:

What you see is what you get

This is me, hey you

If you want me, don't forget

You should take me as I am

'Cause I can promise you

Baby, what you see is what you get

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٤

دو راهی

راه اول : سربازی رو بيخيال ميشی . ميچسبی به کار و زندگی.

راه دوم : سرت رو ميندازی پايين و ميری سربازی .

چی به دست مياری :  

  • يه پايان خدمت که فقط برای ازدواج و پاسپورت به درد ميخوره.

چی از دست ميدی :

    • روابط خوب
    • مشتريهای خوب
    • و  . . .  .

ميدونيد گسترش کار من درست مثل تکثر سلولی هست . وقتی يه مشتری پيدا ميکنی بعد از يک مدت با خودش دو تا مشتری ديگه مياره و  . . .  . 

و حالا من هم روابط خوبی دارم .

هم مشتريهايی که خيلی خوب هوای منو دارن .

و از همه مهتر با توجه به اين که اغلب کار من با قسمت مالی شرکتها هست و دوستان خوبی در اين مورد دارم که خيلی خوب کمکم ميکنن تا شرکت تازه تاسيس من برای شروع قدرتمند خودش تامين مالی بشه .

حالا من موندم سر دو راهی.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٤

سال نو مبارك

 اميدوارم سال خوبي داشته باشيد

 و

سال جديد براتون همون طوري باشه كه دوست داريد.

Right Click => Play

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

« آداب معاشرت »

بزاريد از اول تعريف كنم . من يه دوستي دارم كه خيلي آدم بدرد بخوري هست . هر جايي كه دلت بخاد پارتي و اشنا داره .

موقع ثبت شركت بود كه برای برسی به پرونده ما زمان برسي20 روزه دادن . من رفتم پيش ايشون كمك خواستم ،

گفت . . . بزار پاكت بزار داخل پوشه بده بهش بجاي 20 روز  دو روزه كارت رو راه بياندازه .

من رفتم . . . گذاشتم داخل پاكت و . . .  ولي هر كاري كردم نتونستم بدم بهش .

 

اومدم بهشون گفتم . خنديد و گفت: پسر تو هنوز آداب معاشرت ياد نگرفتي!؟

 

حرف جالبي بود « آداب معاشرت ».

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۳

معضرت خواهی بابت اين همه تاخير

راستش يه زمانی وقتی ميومدم تو صفحه اديتور پرشين بلاگ همينطور مطلب پشت سر هم رديف ميشد برای نوشتن.

درست مثل اينکه حرفهام صف کشيده بودن و منتظر بودن تا نوشته بشن . تا خوانده بشن.

يادش بخیر تو دوران دلتنگی من اينجا تنهايی جايی بود که ميتونستم تو حرف بزنم . درد دل کنم .

گذشت و گذشت تا من ياد گرفتم :

  هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد هيچوقت باعث ريختن اشكهاي تو نمي شود .

گابريل گارسيا ماركز

از همه دوستانی که اين مدت به وبلاگ من سر زدن ممنونم .

سعی ميکنم بعد از اين بيشتر بهتر بنويسم.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸۳

دختر ها

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۳

امروز

اول معضرت ميخام بابت اين تاخير طولانی.

دوم اوضاع خوبه به منم خيلی داره خوش ميگذره.

سوم اينکه من يه درس تازه ياد گرفتم و اون اينکه برای هر کارفرمايی مهمتر از نتيجه کار اهميت دادن به کار هست. و البته صداقت در کار.

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸۳

اسم شرکت

امروز اسم شرکت ما ثبت شد.

 

پيوند رايانه و صنعت

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸۳

بهتر آنست كه . . .

بهتر آنست كه فريب بخوري تا فريب بدهي

 

زيرا اگر فريب بدهي بزرگترين گنجينه خود را از دست خواهي داد:

توانايي اعتماد را

و تكرار مي كنم

توانايي كسب اعتماد بزرگترين گنجينه زندگيست

بدون اعتماد دوري از خداوند حتميست

 

هرگز اشخاص را ابزار به حساب نياور 

آنها به سهم خود مقصودهايي هستند.

به آنها بپيوند در عشق وبا احترام

هرگز ما لك آنها مشو و برده آنها هرگز

به ايشان وابسته مشو و مگذار افراد پيرامونت

به تو وابسته شوند.

 

بسياري از مردم تنها براي خود نمايي زندگي ميكنند

چنين مردمي به راستي در درون بسيار حقيرند

چون تنها مبتلايان به عقده حقارت نيازمند خود نمايي اند.

يك انسان واقعا برتر هرگز خود را با ديگري مقايسه نمي كند.

او ميداند كه مقايسه پذير نيست.

او نه برتر است نه حقيرتر.

 

هيچ سنگي را خار نشمار

زيرا بارها وبارها همان سنگي كه معمار خوارش شمرده

در پايان شالوده بنايي شده است.

 

واما

تمام آنچه را كه مي توان تجربه كرد

شايد گفتني نباشد

و تمام آنچه گفتني است

شايد آزمودني نباشد

 

پس از تو مي خواهم كه قضاوت نكني و بي داوري

زندگي را در كل آن بپذيري

حيرت خواهي كرد كه زندگي در كل نه خوب است و نه بد

كليت متعا لي است

چيزي فراتر از خوب و بد.

 

هستي همچنان تو را غرق در بركت مي كند

هر آنچه به هستي ميدهي هزار برابر باز پس مي گيري

يك گل ميدهي و با هزار گل گلبارن مي شوي.

تعلق رها كن!

اگر واقعا در پي ثروتي

اگر مي خواهي دنياي دروني سرشاري داشته باشي

هنر سخاوت بياموز

 

كمك كن مردم طبيعي باشند

كمك كن مردم آزاد باشند

كمك كن مردم خودشان باشند

و هرگز تلاش نكن كسي را به كاري مجبور كني

ترغيب –اصرار-فريب-هرگز

اينها همه سلاحهاي من هستند

انسان فروتن مي پذيرد كه زندگي كامل نيست.

 

و آخر اينكه

گل گل است و خار خار

نه خار بد است و نه گل خوب

اگر انسان از كره خاك رخت بر چيند

گلها خواهند بود و خارها نيز

اما كسي نيست تا بگويد كه گلها خوبندو خارها بد.

 

اين ذهن ماست كه خا لق اين مفاهيم است.

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ دی ،۱۳۸۳

يه لغت ترکی ياد بگيريد !!!

فرل داخ => سر به هوا و بی مسئوليت .

چقدر کار کردن با اينطور آدمها لذت بخش هست !!!

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۳

 

 

SUCCESS  START 

 

 HERE

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸۳

ميدونی اون عمران ميخونه . . .

تو اولين کسی نبودی که اين حرف رو ميزدی آخريش هم نيستی .

بزاريد واضحتر بگم:

ميدونی اون عمران ميخونه و  داستان اغاز شد:

-من داداشم مهندس عمران هست . . . جنوب کار ميکنه ماهی۵۰۰،۰۰۰ تومان بهش حقوق ميدن هر چند ماه يکبار هم۳۰۰،۰۰۰ تومان همينطوری ميدن بهش  

ميدونی دوست داشتن دست خود آدم نيست.

داشت حالم از هرچی مهندس عمران و . . . بود بهم ميخورد مخصوصاً که مجبور بودم هر روز يک دوجين مهندس عمران رو تو شرکت تحمل کنم.

شايد باورتون نشه و ترم آخر ليسانس حسابدرای به فکر ترک تحصيل بودم .

چه دورانی بود .

چه روزهايی بود.

و اين نيز بگذرد . . .

ورق برگشت . حالا اوضاع فرق ميکرد .

دوستم از مغازه تلفن کرد . بهنام يه کارخونه هست نرم افزار حسابداری تحت شبکه ميخاد يه سر بهشون ميزنی ببينی چی ميگن ؟

رفتم کمی حرف زديم و  . . .  گفتم : نرم افزاری که کار شما رو راه بياندازه ؟؟؟؟ قيمتش هست .

- آقای مهندس من دو برابر ميدم بيار اينجا نصبش کن و بچه های مالی ما رو راه بنداز . خوبه؟

بيشتر شبيه شوخی بود . حقوق ۳ ماه برادر عمرانی تو بود . بيچاره تو هوای گرم جنوب چی ميکشه .

من کلا‌ْ کار اصليم نرم افزارهای حسابداری هست . هنوز برنامه های حسابداری تحت شبکه اونجا آماده نشده بود که رفتم برای نصب برنامه حسابداری يه کارخآنه بسته بندی مواد غذايی .

- نميشه شما خودتون حسابهای ما رو بزنيد .

+ کی من . من راستش وقت زيادی ندارم .

- يکی دو بار در هفته بياين کافيه خريد و فروشهای ما عمده هست . کار زيادی نداريم ببين همين هآست (اشاره به زونکن فاکتورها )  و حقوق دستمزد بچه ها . . .  اصلا ْ لپ تاپم رو ميدم منزل سندهامون رو بزنی.  WOW

راستش همه اين اتفاقها جدای از بحث مالی باعث بهبود روحيه من شد .

اينکه احساس کنی داری کاری رو انجام ميدی که بهش نياز هست .

و از اون جالبتر احساس فعاليت توی يک بازار انحصاری هست .

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸۳

امروز

امروز  روز جشن فارغ التحصيلی ما بود

 روزهای دانشگاه هم تموم شد.

 

راستی جايزه پيشهناد نام شرکت هم ربع سکه تعيين شد .

( البته نام + لوگو )

فقط برای نام يک ماه اينتر نت مجانی چطوره؟؟؟

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ،۱۳۸۳

Let's talk about Business

من دارم يه شرکت ثبت ميکنم .

يه شرکت که قراره کارش فروش و پشتيبانی نرم افزارهای اتوماسيون مالی - اداری و صنعتی باشه.

از دوستان با ذوق درخواست ميکنم يه اسم خوب بهم پيشنهاد کنن که :

  1. تکراری نباشه .
  2. با معنی باشه.
  3. با کار شرکت همخوانی داشته باشه.

به بهترين پيشنهاد يه جايزه خيلی خوب داده خواهد شد.

(حالا شما پيشنهاد بديد در مورد جايزه بعدا حرف ميزنيم ولی مطمعن باشيد دير و زود داره ولی سوخت و سوز نداره.)

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ آذر ،۱۳۸۳

بدون شرح

 

 Let's start new life.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۳

دانشگاه استنفورد ، يادبود پسري كه هاروارد به او اهميت نداد.

خانمي با لباس كتان راه راه وشوهرش با كت وشلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند. منشي فورا متوجه شد اين زوج روستايي هيچ كاري در هاروارد ندارند و احتمالا شايسته حضور در كمبريج هم نيستند.

مرد به آرامي گفت : « مايل هستيم رييس راببينيم .» منشي با بي حوصلگي گفت :« ايشان تمام روز گرفتارند.» خانم جواب داد : « ما منتظر خواهيم شد. »

منشي ساعت ها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود كه بالاخره دلسرد شوند و پي كارشان بروند.
اما اين طور نشد. منشي به تنگ آمد و سرانجام تصميم گرفت مزاحم رييس شود ، هرچند كه اين كار نامطبوعي بود كه همواره از آن اكراه داشت. وي به رييس گفت :« شايد اگرچند دقيقه اي آنان را ببينيد، بروند.»

رييس با اوقات تلخي آهي كشيد و سرتكان داد. معلوم بود شخصي با اهميت او وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اينكه لباسي كتان و راه راه وكت وشلواري خانه دوز دفترش را به هم بريزد،خوشش نمي آمد. رييس با قيافه اي عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوي آن دو رفت.

خانم به او گفت : « ما پسري داشتيم كه يك سال در هاروارد درس خواند. وي اينجا راضي بود. اماحدود يك سال پيش در حادثه اي كشته شد. شوهرم و من دوست داريم ؛ بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا كنيم. »

رييس تحت تاثير قرار نگرفته بود ... ا و يكه خورده بود. با غيظ گفت :« خانم محترم ما نمي توانيم براي هركسي كه به هاروارد مي آيد و مي ميرد ، بنايي برپا كنيم. اگر اين كار را بكنيم ، اينجا مثل قبرستان مي شود .»

خانم به سرعت توضيح داد :« آه ، نه. نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فكر كرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم .»

رييس لباس كتان راه راه و كت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز كرد و گفت : « يك ساختمان ! مي دانيد هزينه ي يك ساختمان چقدر است ؟ ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت ونيم ميليون دلار است.»

خانم يك لحظه سكوت كرد. رييس خشنود بود. شايد حالا مي توانست ازشرشان خلاص شود.

زن رو به شوهرش كرد و آرام گفت : « آيا هزينه راه اندازي دانشگاه همين قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم ؟»

شوهرش سر تكان داد. قيافه رييس دستخوش سر درگمي و حيرت بود. آقا و خانم" ليلاند استفورد" بلند شدند و راهي پالوآلتو در ايالت كاليفرنيا شدند ، يعني جايي كه دانشگاهي ساختند كه نام آنها را برخود دارد: دانشگاه استنفورد ، يادبود پسري كه هاروارد به او اهميت نداد.

اينو برای همه کسايی نوشتم که . . .   .

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸۳

آماري از دنياي كه در آن هستيم

اگرهمه جمعيت روی زمين ۱۰۰ نفر باشند

با نسبتهايی که امروزه وجود دارد خواهيم داشت:


۵۷ نفر آسيايی ـ ۲۱ نفر اروپايی ـ ۸ نفر آفريقايی

۶ نفر آمريکايی(آمريکای شمالی و جنوبی)

۵۲ زن و ۴۸ مرد

۳۰ نفر سفيدپوستند و ۷۰ نفر رنگين پوست

۳۰نفرمسيحی اند و۷۰ نفر مسيحی نيستند

۶ نفر ۵۹٪ کل ثروت دنيا را دارند که از امريکای شمالی اند

۸۰ نفر در فقر زندگی می کنند

۵۰ نفر از سوء تغذيه خواهند مرد

۷۰ نفر می توانند بخوانند

فقط ۱ نفر تحصيلات عالی دارد

فقط ۱ نفر کامپيوتر دارد


اگر شما:

هرگز مرگ خويشاوندی را در جنگ نديده ايد

اگر هرگز برده نبوده ايد

اگر هـنوز شکنجه و آزار نشده ايد

بدانيد که از ۵۰۰ ميليون نـفـر خوشبخت تريد!


اگر خوراکـتان را در يخچال نگه ميداريد

وپوشاکتان را درکمد

اگر سقفی بالای سرتان داريد

وجايی برای خواب

از ۵۷٪ کل جمعيت دنيا ثروتمندتريد!

پس قدر خود را بدانيد!


  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ،۱۳۸۳

توهم دوست داشتن

يک ماه قبل دانشجويان MIT  يک قاب عکس هوشمند را طراحی کردند که متوجه زمان نگاه کردن فرد به خودش ميشد . آنها از اين قاب برای توليد قابهايی استفاده کردند که وقتی يکی از زوجها در آن به عکس خودش و عمسرش نگاه ميکرد چشم زوج ديگر درخشش عاشقانه ای داشت.

اختراع بسيار جالبی به نظر ميرسد ولی فقط نصور کنيد که شايد احساس عاطفی پيشين ميان دو زوج وجود نداشته باشد . يا اصلا؛ يکی از دو زوج در قيد حيات نباشد . همواره اين احتمال غم انگيز وجود دارد که همسر باز مانده با ديدن عکس و چشمان درخشان دچار توهمی مزمن شود . اين توهم که هنوز طرف مقابل اون رو دوست دارد .

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ،۱۳۸۳

درد دل

وقتی ميرم شرکت با غرور سرم رو بالا ميگيرم . ميگم و ميخندم . چون مطمعن هستم خيلی بهتر از اونی هستم که انتظار دارن . همه چيز سر جای خودش هست .

وقتی با دوستام ميگردم ....... ميدونی وقتی بخان جايی جيم بشن ميگن با من ميرن بيرون چون اون موقع ديگه پدر مادرشون بهشون گير نميدن که داری کجا ميری .

بين همه کسايی که برات زياد مهم نيستن بين همه کسايی که به نوعی ميشه تعويضشون کرد !!!!

بين همه اينها هيچ وقت نيازی به تعويض پيش نمياد. هيچ وقت پيش نيومده که تو محيط کار يا دوستی کسی ازم ناراضی باشه . کسی بگه من اونطوری که از من انتظار داره نيستم. يا اصلاُ من از کسی ناراضی باشم . و بخام شغلم رو به خاطر مسائل اخلاقی عوض کنم.

ولی . ولی . ولی ....

وقتی نوبت به کسايی ميرسه که برات مهم هستن . برات زيادی مهم هستن ، کسايی که هيچ وقت نميشه تعويضشون کرد . وقتی نوبت به پدر مادر خودت ميرسه . وقتی نوبت به عشقت ميرسه . .  .

اون وقت که  .....

وقتی ميام خونه سرم را پايين ميگيرم . ِکس ميکنم ميشنم يه گوشه . يا ميشينم پای کامپيوترم .( تنها مونس تنهايی هام.) جايی برای خنديدن نيست . جايی برای شوخی کردن نيست .

اصلاٌ جايی برای حرف زدن نيست . چون ميدونم اونطوری که شما ميخاين من نيستم. چون ميدونم اونی که شما ميخاين نيستم.

هيچ وقت به چيزهايی که داشتم ارزش نداديد . و چيزهايی رو ميخواستيد من نداشتم . من نميتونستم که داشته باشم.

اگه شوخ بودم شما پسر جدی ميخواستيد . اگه اهل کار بودم پسر درس خون ميخواستيد . اگه خاکی بودم پسر مغرور ميخواستيد. اگه سفيد بودم شما سياه ميخواستيد .  

هر چيزی غير از من .

هر طوری غير از اونطوری که من بودم.

هيچ وقت نتونستم اونطوری که شما ميخاين باشم .

شما ميخواستين من اونطوری که شما دوست داريد باشم. پس خواستن من چی ميشه ؟  

پس من چی؟ حق ندارم فقط يه ذره اونطوری باشم که خودم دوست دارم؟

-------------------------------------------------------------------

مگه ميشه هم از عشق بگی . هم از خواستن خودت .

بايد اونطوری باشم که شما ميخاين .

ولی ديگه خيلی ديره  .

خيلی . خيلی .

ميدونی برای اينکه خودت باشی . اينکه اونطوری باشی که خودت دوست داری تاوانی داره که بايد بپردازی.

من هيچ وقت از پرداختن اين تاوان سنگين ناراضی نيستم . چون . . .

چون به بودن خودم ايمان دارم. به خودم ايمان دارم.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ،۱۳۸۳

خودم . خودم . خودم ...

میدونی وقتی یکی رو از دست میدی .

یکی رو که ........

فقط يه نفر نيست که ازدست ميديش ،

همه رویاهات رو که باهاش ساختی رو از دست ميدی. 

گذشته و آینده خودت رو از دست میدی. 

حالا باید از اول رویاهای خودم رو بسازم . اینبار تنها .

دیگه نمیخام هیچ کسی تو رویاهام نقشی داشته باشه .

خودم . خودم . خودم ...

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸۳

Not In Love

You call me on the phone
I act like nothing's going on
We're driving in my car
I pretend that you don't turn me on

You sexy thing yeah you know it (yeah)
You move around yeah you show it

(Chorus)
I'm not in love
It's just the phase I'm going thru
I'm always looking for something new
But don't go running away

It's almost 3am
I'm hoping that you don't let go
Your moving in so close
I'm trying not to lose control
You sexy thing yeah you know it
You move around yeah you show it

(Chorus)

I'm not in love
I try to tell myself all the time
I just can't help how I feel tonight
So don't go running away
I'm not in love (yeah)
I'm not in love
I'm not in love (give it to me)
I'm not in love (break it down)

You sexy thing yeah you know it
You move around yeah you show it

(Chorus)

I'm not in love
I try to tell myself all the time
I just can't help how I feel tonight
So don't go running away

I'm not in love

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸۳

زمانی

زمانی تو بودی و عشق بود و . . . و من بودم

و حالا تو نيستی عشق نيست تو نيستی و . . .  و من هنوز هستم .

 هنوز محکوم به بودنم.

من هستم با همه بی تو بودنم.

و من دوباره خانه ای برای عشق ، برای عاشق بودن خواهم ساخت.

شايد که اينبار مهمان اين خانه لايق تر از تو باشد.

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸۳

تولدم مبارک

تولدم مبارك

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸۳

بازگشت

سلام خوبييد؟ راستش اول ه معضرت خواهی بابت تاخير ۱۲ روزه در اپديت .

راستش مهمون داشتيم و .... خب تنها راه سرگم کردن بچه ها اينه که بشينن گيم بازی کنن . منم که حرف خاصی برای گفتن نداشتم . به هر حال معضرت ميخام که دير شد .

ميخام سری جديد مطالب رو با عنوان « باور به خويشتن » شروع کنم.

يکی از مهمترين درسهايی که در زندگی آموخته ام اين است که هيچکس به تو اعتماد نخواهد داشت مگر آنکه اول خودت به خودت ايمان بياوری .

وقتی انسان در توانايی های خويش ترديد ميکند ، ديگران ارزشهايش را درک نميکنند . اما وقتی من خود را در ميان انسانهايی جای ميدهم که انديشه مثبت دارند و پيوسته به خاطر خواهم داشت که بايد ، همواره برتری خود را حفظ کنم.

«ليبريس»

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۳

آفيس ۲۰۰۳ با اينترفيس(ظاهر) فارسی

بلاخره فارسی هم بطور کامل جزء زبانهای رسمی ميکروسافت قرار گرفت.

قبلا با اومدن ويندوز ۲۰۰۰  از تایپ فارسی در محيط ويندوز حمايت شده بود که با اومدن ويندوز Xp 2003  مشکل جای حروف « پ » و « ژ  » بر روی کيبود هم حل شد .

ولی حالا ميکروسافت پکی رو ارائه کرده که با نصب اون روی آفيس ميتونيد محيط افيس خودتون رو هم فارسی کنيد .

Microsoft Office 2003 Edition Persian Interface Pack یک واسط کاربر ترجمه شده برای برنامه‌های زیر Office 2003 فراهم می‌‌نماید:

  • Microsoft Office Word 2003
  • Microsoft Office Outlook® 2003
  • Microsoft Office PowerPoint® 2003
  • Microsoft Office Excel 2003

از اينجا داون لود کنيد

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۳

ميلادت مبارك.

ميدوني كي ميتوني بفهمي كه ديگه عاشق نيستی؟؟؟

 

وقتي كه بديهاي عشقت رو ببينی !!!

وقتي دروغ گفتنهای عشقت رو بفهمی !!!

وقتي كه ديگه چشم بسته همه حرفهاش رو باور نكنی !!! 

 

 

روز ميلاد تو بود روز مرگ اين خوش باوري.

 

ميلادت مبارك.

 

 

راستی روز مادر رو به همه مادر های امروز  و فردا تبريک ميگم .

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۳

Fallen :: Going Under

 Now I will tell you what I've done for you
50 thousand tears I've cried
Screaming deceiving and bleeding for you
and you still won't hear me
Don't want your hand this time I'll save myself
Maybe I'll wake up for once
Not tormented daily defeated by you
Just when I thought I'd reached the bottom
I'm dying again


I'm going under
Drowning in you
I'm falling forever
I've got to break through
I'm going under


Blurring and stirring the truth and the lies
so I don't know what's real and what's not
always confusing the thoughts in my head
so I can't trust myself anymore
I'm dying again


I'm going under
Drowning in you
I'm falling forever
I've got to break through


So go on and scream
Scream at me I"m so far away
I won't be broken again
I've got to breathe I can't keep going under.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۳

BlogRoll

من لينکهای خودم رو به بلاگ رولينگ انتقال دادم . اگه منو لينک کرديد و لينک خودتون رو نميبينيد تو رو خدا يه وقت رو در وايسی نکنيد هاااااا بهم بگيد.

قبلا از دوستانی كه منو لينك كردن تشكر ميكنم و معضرت خواهی از اينكه لينكيدنشون يكمی دير شد .

 انشالاه بعد از اين لينكهاتون رو به روز جبران  ميكنم.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸۳

بر ميگردم

اجازه ندهيد کارهايی که نميتوانيد انجام بدهيد شما رو از کارهايی که ميتوانيد انجان بدهيد باز دارد.

«جان وودن»

يه زمانی از تو مينوشتم از ته دل مينوشتم . خواننده های خوبی هم داشتم . حرفی که از دل برآيد بر دل نشيند.

ولی حالا .......

حالا ديگه نه دلی دارم نه درد دلی . و نه حرفی برای گفتن .

همين قدر بگم که حالم خوبه و دارم به يه شروع مجدد فکر ميکنم .

اينجا خونه هميشگی منه هيچ وقت تعطيل نميشه ولی فعلا" حرفی برای نوشتن ندارم . 

ولی  بر ميگردم .

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸۳

تولدی دوباره

عصرها با دوچرخه ميرم شرکت وقتی بر ميگردم اونقدر خسه هستم که ديگه حال چت کردن ندارم . 

ميدونی اين کار چند تا مزيت داره :

  • مزيت اول اينه که پول تاکسی نميدم .
  •  مزيت دوم اينه که نميام چت و پول اينترنت و تلفن نميدم .
  • مزيت آخرش هم اينکه که ديگه دراز نميشکم رو تخت  بهت فکر کنم. قبل از اينکه سرم رو بزارم رو بالش خوابم برده .

عوضش صبح زودتر پا ميشم ميرم پارک .

زندگی کردن يادم رفته بود.

خنديدن يادم رفته بود .

دارم دوباره ياد ميگيرم .

دارم دوباره متولد ميشم . . .

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸۳

نميه گم شده من چه کسی ميتونه باشه؟

نيمه گمشده من چه كسي ميتونه باشه؟

مثل روح تشنه من هميشه ديونه باشه.

 

كسي كه هر كلامش يه طلوع تازه باشه.

كسي كه غم و تنهايي ما به يك اندازه باشه.

 

اون كسي كه خواستن او با همه فرق داشته باشه.

هر چي كه از او بخونم شعر بيكاري نباشه.

 

كسي كه براي خوندن نشسته تو سينه من.

نفسهاش هواي عشقه.

سكوتش صداي عشقه.

 

اون كه از نهايت عشق منو باز هم بخونه.

منو جزئي از وجودش يا خود خودش بدونه.

 

اون كه گم شده از آغاز تا كه من تنها بمونم.

جاده جستجوها مو تا قيامت بكشونم.

 

كسي كه هميشه عاشق.

مثل من ديونه باشه.

 

اگه تو دنيا نباشه. تو آينه ميتونه باشه.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳

تند نرو

بهت ميگه ماشين رو تند نرون تصادف ميکنی.

ولی تو به حرفش گوش نميکنی.

به جای اينکه تند رفتن رو بهت يادت بده . يه روز آروم و بی سر صدا روغن ترمز ماشينت رو خالی ميکنه تا بفهمی که اگه تند بری تصادف ميکنی.

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸۳

مثل ترکی

ايتين گاباغينان  َبی گيبی سووش.

از جلوی سگ  مثل  ارباب بگذر.

 

هيچ به رفتار سگ توجه کرديد؟

اگه بدونه ازش ميترسيد حمله ميکنه.

ولی  اگه  شما  ازش  نترسيد  . . . .

ديديد ترسيدن سگ چقدر نفرت انگيره ؟ ؟ ؟

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸۳

بارون وسط تابستون

چه حالی ميده وسط تابستون با يه تيشرت زير بارون ، بارون که چه عرض کنم تگرگ با يه باد سرد و ...

تو هوای آفتابی همه ميتونن بگن و بخندن .

ولی تو اين هوای سرد وقتی منتظر تاکسی هستی تا سوار بشی که بيشتر از اين خيس نشی يه ماشين هم از جلوت رد ميشه و همه آب خيابون رو خالی ميکنه رو کله ات .

حتی وقتی مثل موش آبکشيده شدی هم ميشه خنديد .

حتی به تگرگ وسط تابستون هم ميشه خنديد .

باور کنيد ميشه .

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸۳

بايد صبور باشي . خيلي صبور

آدمها همه چيز را همينجور حاظر و اماده از مغازها ميخرند اما چون مغازه اي نيست كه دوست معامله كند ادمها مانده اند بي دوست .

تو اگر دوست ميخواهي مرا اهلي كن.

پرسيد اهلي كردن يعني چه؟

گفت يعني ايجاد علاقه كردن و اين چيزيست كه اين روزها پاك فراموش شده .

پرسيد راهش چيست؟

گفت بايد صبور باشي . خيلي صبور.

 

 

 

قهر ما يکماهه شد .

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ تیر ،۱۳۸۳

من دروغ گو هستم.

بهش ميگی دوستت دارم . باورش نميشه . ميگه دروغ ميگی.

 دروغ  دروغ  دروغ

هر چقدر تو بيشتر سعی ميکنی تا باورت کنه اون بيشتر فکر ميکنه داری براش چابلوسی ميکنی .

دروغگوتر از هميشه .

ميخاد بهت ثابت کنه که دوست داشتنت دروغه .

ميخاد بهت ثابت کنه که دروغ گفتی بهش .

اون ميخاد بد باشه .

و چه روز بدیِ  روز اعتراف.

من دروغ گوهستم.

ولی نميدونم چرا فقط به يه نفر دروغ ميگم .

 من چقدر احمقم . فقط به کسی دروغ ميگم که دوستش دارم .

 

تقديم به تنها دختری که . . . نميخام دوباره بهت دروغ بگم.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۳

دیگه گريه دلو وا نمی كنه

زندگی با آدماش برای من يه قصه بود
توی اين قصه كسی با كسی آشنا نبود
همه خنجر توي دست و خنده روي لبشون
توی شب صدایی جز گريهء بی صدا نبود

نمی خوام مثل همه گريه كنم
ديگه گريه دلو وا نمي كنه
قصه های پشت اين پنجره ها
غمو از دلم جدا نمی كنه

قصهء ماتم من هر چی كه بود هر چی كه هست
قصهء ماتم قلب خستهء يه آدمه
وقت خوابه ديگه ديره نمی خوام قصه بگم
از غم و غصه برات هر چی بگم بازم كمه

نمی خوام مثل همه گريه كنم
دیگه گريه دلو وا نمی كنه
قصه های پشت اين پنجره ها
غمو از دلم جدا نمی كنه

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸۳

فرصت همین امروزه


فرصت همین امروزه برای عاشق بودن

فردا می پرسیم از هم غريبه ای یا دشمن

ای آشنای امروز عشق منو باور کن

فردا غريبه هستی امروز و با من سر کن

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸۳

منو مزرعه

 منو مزرعه یه عمر چشم براه یه بهاریم

زیر شلاق زمستون ضربه ها رو میشماریم

توی این شب غیر گریه کار دیگای نداریم

هرکی خوابه خوش به حالش

ما به بیداری دچاریم

تن این مزرعه خشک

تشنه بزر دوبارست

شب پر از حظور تلخ

جای خالی ستارست

مزرعه دزدیدنی نیست

فردا میلاد بهاره

دیگه آن مزرعه هرگز

ترسی از خزون نداره

نفس بکش نفس بکش

اینجا نفس قنیمته

توی سکوت مزرعه

صدای تو یه نعمته

نفس بکش

منو مزرعه یه عمر چشم براه یه بهاریم

زیر شلاق زمستون ضربه ها رو میشماریم

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ،۱۳۸۳

سکوت

تو یکی رو دوست داری ...

یکی دیگه هم تو رو دوست داره ...

به اون که دوستت داره میگی نه...

اونکه دوستش داری هم به تو میگه نه! ....

اونکه دوستت داره نمی خواد حرفات رو بشنوه ... اما حرف هاش رو میزنه ...

توجيه اونیکه دوستش داری ، برای دوست نداشتنت ميشنوی ... اما حرفی نمی زنی ...

 

حالا،

حالِ اونیکه "نه" شنیده رو خوب می فهمی ...

همینطور اونیکه "نه" گفته رو به خوبی درک می کنی ...

 

توجیه اولی رو شنیدی ...

همینطور اِصرار دومی رو ...

همین باعث میشه بیشتر سکوت کنی ...

چون نه می خوای توجیه کنی، نه اصرار ...

 

 يه نقل از وبلاگ خونه مجردی 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ تیر ،۱۳۸۳

لينک

همه دوستانی که به من لينک دادن يا قصد اين کار رو دارن ولی لينک خودشون رو تو لينکهای من نميبينن لطفا يه کامنت کوچولو برای اين مطلب بزران تا من هر چه زودتر جبران کنم.

<a title="توضيح وبلا گ " target="_blank" href="http://man-va.persianblog.ir">اسم وبلاگ </a></p>

توضيح وبلاگ : نوشته ای هست که وقتی ماوس رو روی لينک بگيريد ديده ميشه.

target="_blank : مشخص ميکنه لينک در يک صفحه جديد باز بشه نه وبلاگ خود شما.

اسم وبلاگ : همون نوشته ای هست که ديده ميشه.

آدرس :  هم که مشخص هست.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ تیر ،۱۳۸۳

تکذيب

دوست خوبم « پتک »  گفتن من آدمها رو به دو گروه خوب و بد تقسيم ميکنم. و بين اونها مرز قائل ميشم . اصلا" اينطوری نيست « من به شدت تکذيب ميکنم »

تو نوشته قبلی من آدمها رو به دو گروه شاد و غمگين تقسيم بندی کردم . آدمهايی که حتی وقتی بهشون ميگی دوستت دارم به جای اينکه به اين فکر کنن که اينقدر جذابيت داشتن که .... بابا اصلا" برای به دست آوردنشون آدم بخاد دروغ بگه .

به اين فکر ميکنن عجب آدمهای چابلوس و دروغ گويی دوربرشون رو گرفته و بدتر ناراحت ميشن.

من نميگم همين که يکی بهتون گفت دوستت دارم همه حرفش رو باور کنيد و ...

منظورم رو با يه مثال کوچولو واضحتر ميگم:

به نظر شما درسته ما از ترس هک شدن از خير اينترنت و ... بگذريم ؟؟؟

من ميگم آخرين نسخه يه فايروال خوب رو نصب کنيد و از اينتر نت و چت ، از زندگی لذت ببريد . و حتی موقع فايل گرفتن از بهترين و صميميترين دوست خودتون هم فايروال خودتون رو غير فعال نکنيد.

دوستت دارم همه رو باور کنيد ولی لزومی نداره وقتی دوستت دارم کسی رو باور کرديد فايروال خودتون رو براش خاموش کنيد.

 

 

 

 

 

 فاير وال = Firewall  = ديوار آتش . برای جلوی گيری از انتقال اطلاعات کامپيوتر شما به ... .

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ تیر ،۱۳۸۳

خود باوری

بهش ميگی دوستت دارم .

 باورش نميشه .

 آخه مگه من چی دارم که بخای دوستم داشته باشی؟؟؟

ولی وقتی بهش ميگی ازت متنفر هستم خيلی زود باورش ميشه .

شايد هم به اين فکر ميکنه که از تنفر نميشه سوء استفاده کرد.

ولی از دوست داشتن ....

از کسايی که تنفر رو زودتر و راحتر از دوست داشتن باور ميکنن متنفرم.

از کسانی که به جای اينکه دوست داشتن رو باور کنن و به خاطرش مغرور باشن . تنفر رو باور ميکنن و به خاطرش گريه ميکنن . و بدتر از هميشه اعتماد به نفس خودشون رو ميبازن .

نگيد اينطوری شايد پاکتر باشه . يه آدم بدون اعتماد به نفس بلاخره يه روز گير يه روباه ميفته . يه روباه که ....... يه روباه که خيلی خوب کارش رو بلده.

شما جزء کدوم گروه هستيد؟

منظره پشت شيشه رو ميبينيد و ازش لذت ميبريد ؟

يا کثيفی روی شيشه رو ميبينيد و به خاطرش ناراحت ميشيد ؟

راستی کثيفی شيشه تقصير کیه؟ فکر ميکنيد کی بايد تميزش کنه تا شما بتونيد از منظره پشت اون لذت ببريد؟؟؟

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸۳

يک درس از حسابداری

ميدونيد ما  در حسابداری يه بحثی داريم به نام شناسايی ارزش . حالا اين شناسايی ارزش يعنی چي؟ شما وقتی چيزی به به دست مياريد . حالا به هر طريقی اون رو بايد در دفاتر خودتون با واحد پولی ثبت کنيد.

خب به همين راحتی هم نيست که فکر ميکنيد . برای اين کار چند راه وجود داره .

  • روش بهای تمام شده : در اين روش شما همه چيزهايی رو که به دست مياريد به بهای تمام شده خريد ثبت ميکنيد . مثلا خريد يه خونه رو در نظر بگيريد . اون رو به قيمت خريد + تمام هزينه های ماليات ، انتقال سند مالکيت و ... ثبت ميکنيد و تمام.

مزيت اين روش اين هست که خيلی ساده هست و  ديگه هيچ نيازی به برسی ارزش واقعی و ... نداره .

ولی يه اشکال بزرگ داره . يه اشکال خيلی بزرگ .

در اين روش اگه هزينه به دست آوردن يه پرايد برای شما بيشتر از به دست آوردن يه زانتيا باشه . در دفاتر هم به همين ترتيب ثبت ميشه و ...... و در نتيجه ارزش پرايد برای شما بيشتر از زانتيا خواهد بود. 

هيچ وقت برای ارزش گذاری آدمها از اين روش استفاده نکنيد.

نميدونم افتاد الان يا نه.

خيلی ها برای ارزش گذاری دوستاشون از اين روش استفاده ميکنن . اگه کسی رو به سختی به دست اوردن براشون مهم هست و کسی رو که به راحتی به درست آوردن براشون بی ارزش .

هميشه به اين فکر ميکنن که کسی رو که اينها به راحتی به درست آوردن برای همه اينقدر سهل الوصول هست و کسی رو که اينها به سختی به دست‌آوردن برای همه به دست آوردنش سخت هست.

شما اينطور فکر نکنيد. هر کسی يه ارزشی داره .

ارزشی که هيچ ربطی به بهايی که شما برای به دست آوردنش می پردازيد نداره .

شايد به دست آوردن يکی برای شما گرون تموم شده معنيش اين نيست که اون برای همه اينقدر ناز ميکنه . و کسی رو که به راحتی به دست آورديد معنيش اين نيست که به هر دختر/ پسر ديگه ای عشوه مياد و چراغ سبز نشون ميده.

اينجا پای اعتماد به نفس و آشنايی با نقات قوت و ضعف خودتون پيش مياد که بحث بعدی در مورد اعتماد به نفس و نقش اون در دوستی با جنس مخالف هست .

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸۳

بازگشت

امتحانات من فردا تموم ميشه ولی من طاقت نياوردم و از امروز برگشتم

با تشكر از همه دوستانی كه وبلاگ منو ميخونن و مخصوصا" اونهايی كه نظر هم ميدن

بايد بگم دلم برای همتون  تنگ شده بود.

و همتون رو دوست دارم

از اين به بعد اين وبلاگ محل نوشته های جديد خواهد بود 

نوشته هايی برای برقراری روابط موفقتر و شادتر

نوشته هايی برای برقراری روابط عميقتر

و نوشته هايی برای همه چيز

اميدوارم خوشتون بياد

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸۳

 

 

بعد از ۲۹ خرداد که امتحاناتم تموم ميشه

سعی ميکنم با يه حال و هوای بهتر بيام.

اگه عمری بود.

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳

 

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳

 

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳

 

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳

 

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳

 

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳

حرفهای پنهان ۳

  هر كاري ميگه ميكني . ميخاي همونطوري باشي كه اون ميخاد .

ولي اون همش بهانه گيري ميكنه و تو حتي بهانه گيريهاشو هم تحمل ميكني .

 

ميدوني كه اون اينطوري نيست . ميدوني كه داره بهانه ميگيره .

 

آخه كاري هايي كردي كه احساس ميكني لياقت اين رفتار رو داري . 

 

به اميد روزي كه بهانه گيريهاش تموم بشه .

 

به اميد روزي كه خودش بشه تحمل ميكني .

 

ولي حتي تحمل كردنت هم عذابش ميده.

 

براش غير قابل دركه كه چرا كارهاش رو داري تحمل ميكني.

 

اره اينطور ميشه كه دختري كه دوسال نازش رو كشيدي ميگه :

 

بهنام فقط ميخاد دوست دختر داشته باشه . براش مهم نيست كي باشه يا چطوري باشه.

 

تا مغز استخونت ميسوزه.

 

ولي وقتي فكر ميكني ، ميبيني باز هم مثل هميشه حق با اونه . هر كس ديگه اي هم بود از رفتار تو اون برداشت رو ميكرد.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳

حرفهای پنهان ۱

ميدونم اين نوشته های رو کسی نميخوره . آخه من ۱۰ تا پست خالی رد کرده بودم تا همه نوشته های وبلاگم خالی بشه ولی حالا ميخام ۸ تا از اونها رو بنويسم .

حالا ميخام تو خلوت خودم از دلتنگيهام بنويسم .

هر بار که دلتنگ ميشم تو تنها کسی هستی که بهش نفرين ميفرستم .

آخه ميدونی تنها کسی بودی که ميتونست پيشم باشه تا دلتنگ نباشم.

من پسری نيستم که با هر کسی بتونم دوستی کنم . تو رو انتخاب کرده بودم .

پيدا کردن کسی که باهاش مچ باشی باهاش بتونی گرم بگيری و درد دل کنی خيلی سخته . ولی من پيدات کرده بودم . ميدونی هر چی من ميخواستم تو داشتی

ولی تو باور نداشتی .

ميدونی چقدر خوبه تو رو که يه دختر ۱۴ - ۱۵ ساله ای با يه خط تلفن ، با يه کامپيوتر متصل به اينتر نت . و با کارتهای اينتر نتی که مياد و ميره تو خونه تنها بزارن با اين منطق که ميفهمی داری چيکار ميکنی . اره ميفهمی . تو داری . . . .

و من

ميدونی  چيزی که تو شکستی فقط غرور من نبود .

تو همه اعتقادات و باورهای منو شکستی .

ميدونی يک زمانی اونقدر احساس قدرت ميکردم که سرنوشت رو باور نداشتم . احساس ميکردم دنيا تو دستای منه .

احساس ميکردم .....

ولی حالا دارم از حقارت ادم حرف ميزنم .

از اينکه بعضی وقتها حتی يه باد کوچولو چطور خونه خوشبختيهای تو رو ويران ميکنه و ميره .

و تو چاره ای نداری جر اينکه مات و مبهوت بشينی و نگاه کنی به خونه ای که ويران شده . خونه ای که خونه تمام آرزوهای تو بود .

............ و من بايد از نو شروع کنم .

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳

حرفهای پنهان ۲

 ميدونی چی منو ميسوزونه ؟

يادته يه بار ازم پرسيدی چطوری ميشه ادد " Add " ليست يه نفر رو ديد؟

يادته ،  ميخواستی ادد ليست اونو ببينی . ميخواستی ببينی  تو ليستش کی رو داره که اينطور بهت بی محلی ميکنه .

 

و درد من همين بود .

و من ميدونستم که تو کی رو داری که اينطور . . .  .

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳

 

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳

آخرين درس عشق

 فلش بک:

آخرهاي پارسال بود . داشتم با دختري چت ميكردم كه هيچ احساس بخصوصي نسبت بهش نداشتم . فقط يه دوستي ساده بود و بس.

هميشه به چت به چشم يه محيط بسته نگاه كرده بودم .

يه محيطي كه آدمها همونطوري هستن كه دوست دارن باشن . نه اونطوري كه مجبورن باشن.

يه محيطي كه به خارج راهي نداشت. يه محيط مجازی که بايد تو همون محيط تموم ميشد.

 

ولي حالا موقعيت فرق ميکرد.

يادم افتاد كه يك بار بهم تلفن كردي . با بابايي حرف زده بودي، يادته؟ يادم افتاد كه امكان تلفن كردن رو داشتي.

 

ازت خواستم تلفن كني .

يه بار تلفن كردي و چند دقيقه اي با هم حرف زديم .

بار دوم كه خواستم تلفن كني گفتي تو كه ميگفتي ما به درد هم نميخوريم . ( اختلاف سني زيادي داشتيم . 6 سال . و من اينو بد جوري بهت  گوشزد كرده بودم )

به هر حال تلفن كردي . تلفن كردي پيغام گير منو امتحان كرد .

و شماره تلفن دادي.

 

گفتی ميترسی بهم دل ببندی و منم مثل پسرهای ديگه . مثل همه پسرها که دخترا رو اذيت ميکنن منم اذيتت کنم .

بهت قول دادم که اينطوری نشه .

 

رابطه صميمي تر شد .

 

ولي همچنان از دستم دلخور بودي . كم حرفي نيست من بهت گفته بودم بچه اي .

 

از صدات خوشم ميومد.

از صداقتت . از پاكيت خوشم ميومد.

از حرفهات خوشم ميومد . حرفهاي خاله زنكي نميزدي. گرم و صميمي بودي. خوش قول و وقت شناس.

 

گذشت و گذشت .

و من بهت گفتم دوستت دارم .

قبل از اينكه از نزديك ببينمت.

چند تا از عكسهات رو ديده بودم . عكس خودت رو . عكس خودت كنار مادرت رو و .... حد اقل شبيه ادميزاد بودی. خوشگل بودنت برام مهم نبود . عاشق حرفهات بودم .

 

ازت خواستم يكي يدونه من باشي .

 

بهم گفتي نميشه .

گفتي نميتوني .

 

بعد از كلي اصرار و التماس كه آخه چرا ؟؟؟

گفتي نميتوني چون دوست پسر داري .

 

ازت تشكر كردم كه بيخوردي سركارم نگذاشتي اگه فكر ميكني بيشتر از من دوستت داره . اگه فكر ميكني اونو بيشتر از من دوسش داري . برو به سلامت . خدا حافظ و گوشي رو قطع كردم.

 

اولين بار بود كه تو عمرم گريه ميكردم.

من كلا" پسر زياد احساساتي نيستم . هيچ وقت نشده بود اينقدر از ته دل ......

 

ولي اين گريه من دليل داشت.

گفتي با اون هم همزمان به من آشنا شدي و در حالي كه من بهت گفته بودم اختلاف سني زيادي داريم و به درد هم نميخوريم اون كه يك سال هم از من بزگتر بود باهات صميمي شده بود و دل تو رو به دست آورده بود.

 

تقصير خودم بود . خود كرده رو تدبير نيست.

 

دوباره تلفن كردي.

به همين راحتي قطع ميكني.

·                     به خدا راحت نيست . به خدا راحت نيست .

 

و قرار شد خواهر من باشي . اون سرباز بود . خيلي خوب ميدونستم كه بعد از برگشتن از سربازي رابطه شما به هم ميخوره.

( هر چند هيچ وقت همچين آرزوي نداشتم )

 

از پاك بودنت .

از صداقتت خوشم اومد .

از اينكه دل منم برات مهم بود .

از اينكه هنوز بلد نبودي فيلم بازي كني .

از اينكه دوست داشتي اگه خودت يكي رو داري منم يكي رو داشته باشم.

 

عاشقتر از هميشه باهات بودم.

ولي با يه غصه . با يه ترس .

روزي كه مهدي از سربازي برگرده ( دوران آموزش بود ) چي ميخاد بشه؟

 

دلم نميخواست مال من باشي . دلم نميخواست روزي كه بر ميگرده ببينه دوست دخترش . عزيز دلش با غريبه ميگرده.

و از اين طرف دوست نداشتم تو رو هم غمگين ببينم .

 

اگه وقتي بر ميگشت تو رو فراموش كرده باشه چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بد جوري مسئله پيچيده شده بود.

 

آخرهاي شهريور بود كه آموزشش تموم شد.

 

داشتي برام تعريف ميكردي .

گفتم ساعت 11 زنگ بزن .

ساعت 12 شد زنگ نزد.

زنگ زدم به موبايلش .

گفت الان زنگ ميزنم . گفتم غلط كردي ديگه نميخاد هيچ وقت زنگ بزني.

 

داشتم كيف ميكردم.

رابطه شما دو تا خيلي خوب داشت تموم ميشد. بهتر از اوني كه فكرش رو ميكردم. نه براي تو قهر كردن با اون مهم بود و نه براي اون . هر دو همديگه رو داشتيد فراموش ميكرديد .

 

چقدر خوبه حتي براي قهر كردن آدمها با هم تفاهم داشته باشن.

 

حالا نوبت من بود.

 

ولي ولي ولي

 

آخ اون دختر دايي .

 

دروغ گفتن رو ياد گرفتي .

نميدونم كي يادت داد. نميدونم چطوري يادت داد.

ولي خيلي خوب ياد گرفتي.

 

دختر داييت گفت .آقا بهنام من تضمين ميكنم اون به غير از شما با هيچ پسر ديگه اي حرف نزده.

گفتي مهدي ( دوست سابقت ) دروغ بود . گفتي فقط ميخواستي منو تست كني. گفتي بايد ميفهميدي من چقدر دوستت دارم .

 

خب حالا فهميدي چقدر دوستت دارم؟

هيچ چقدر . من ديگه دوستت ندارم. و چقدر راحت خدا حافظي كرديم.

 

ميدوني اشتباه من كجا بود ؟

من تو رو همونطوري كه بودي دوستت داشتم .

ولي تو داشتي برام نقش يه دختر پاك و معصوم رو بازي ميكردي كه من دارم با دلش بازي ميكنم. كسي كه با دلش بازي شده بود من بودم نه تو.

 

من رفتم مسافرت اجباري و تو ..... خيلي راحتتر از اونی كه فكرش رو ميكردم فراموشم كردي.

 

با يكي ديگه اشنا شدي.

با پسري كه مغرور بود . هميشه از پسرهاي مغرور خوشت ميومد.

با پسري كه عمران ميخوند . هميشه از عمرانيها خوشت ميومد. آخه حسابداري رشته خاصي نبود كه بخاي ازش خوشت بياد.

اختلاف سني كمي هم داشتيد .( سال اول عمران بود سه سال اختلاف سني )

 

نميدونم چطور شد اينبار که خواستی دل ببازی نترسيدی که اذيتت کنه . نترسيدی که مثل من . مثل همه پسرا که دخترا رو اذيت ميکنن اذيتت کنه.

نترسيدی و کليد دلت رو دو دستی دادی بهش.

شايد ميخواستی به من بفهمونی که .... هر چی لازم بود بفهمم من فهميدم.

 

 وقتي دوباره بعد از برگشتن از مسافرت بهت تلفن كردم . چقدر رك و صريح گفتي هنوز اونقدر هار نشدم كه تا با يكي قهر كردم برم سراغ يكي ديگه.

 

و من عاشقتر از هميشه ، دلتنگتر از هميشه .

به اين فكر ميكردم كه خب اين تجربه هاي دوستي برات كافي بوده و الان هم فصل درس و مدرسه هست و ديگه نمخياي فكر خودت رو با اين مزخرفات مشغول كني.

 

من رفتم.

 

در حالی که تو عاشق شده بودي . عاشق پسري كه ظاهرا" هيچ مشكلي باهاش نداشتي.

 

وقتي درد دلت رو شديم خيلي ناراحت شدم . نه به خاطر اينكه مال من نبودي . هميشه خوشي تو ، هميشه خوشبختي تو ، برام از همه چيز مهمتر  بود .

حتي مهمتر از مال من بودنت.

 

ولي تو خوشبخت نبودي .

تو خودت رو داشتي عذاب ميدادي .

تو غرورو خودت رو شكسته بودي.به خاطر پسری كه دوستت نداشت.

دوست نداشتنش رو نوشته بودی به حساب غرورش.

 

و چقدر احمقانه غرور  رو معنی كرده بودي.

 

فكر ميكردم فهميدي :

چقدر سخته مغرور بودن جلوي كسي كه دوستش داري.

و چقدر راحته شكستن غرور كسي كه دوستت داره و دوستش نداري.

چقدر راحت ميشه بزرگ بودن عشق يه نفر رو نوشت به حساب كوچيك بودن غرورش.

و چقدر راحت ميشه كوچيك بودن عشق يه نفر رو نوشت به حساب بزرگ بودن غرورش.

 

و چقدر راحت ميشه دوست دارم گفتن و ناز خريدن کسی رو نوشت به حساب ....

 

دلم ميخواست دوباره با من باشی!!! 

ولي موضوع خيلي پيچيده تر از اين حرفها بود.

 

من برات الگو شدم.

هر چقدر  كه من ناز تو رو ميكشم .

هر چقدر كه من از دستت خسته نميشم .

تو هم دوست داري ناز اون رو بكشي .

تو هم دوست داري خسته نشي .

 

ميگفتي عشق من دروغه .

دوست داري يه عشق واقعي رو بهش نشون بدي.

 

من عاشق شدن رو بهت ياد دادم .

حالا ميخام عاشق نبودن رو يادت بدم.

حالا ميخام مغرور بودن حتي جلوي كسي كه عاشقشي رو يادت بدم.

حالا ميخام نه گفتن به عشقت رو بهت ياد بدم.

 

يادته يه روز بهم گفتي مگه كسي كه من دوستش داشتم باهام موند كه من هم با تو بمونم.

حالا ميخام برعكسش رو بگي.

 

ميخام بگي :

مگه كسي كه عاشقم بود باهام موند كه منم با عشقم بمونم.

 

ميخام فراموشت كنم.

تا شايد تو هم فراموش كردن رو ياد بگيري.

تا شايد تو هم ياد بگيري كه عاشق بودن هم حدي داره.

 

ياد بگيری كه شايد دوست داشتن دست خود آدم نباشه ولی دوست نداشتن دست خود آدم هست.

 

كاش هيچ وقت لازم نميشد اين درس رو ياد بگيري.

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸۳

کما

من رفتم تو کما

هنوز خودم هم نميدونم چی شده

هنوز گيجم

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸۳

پرو فايل

چطور ميشه حرفهاي يكي رو ميزاريم به حساب دوست داشتنش . همون حرفها رو از يه آدم ديگه ميزاريم به حساب دوست نداشتنش .

 

چطور ميشه از يكي از بين 100 تا حرفي كه ميزنه فقط ايرادها و اشتباهاتش رو ميبينم و از يكي ديگه فقط خوبيهاشو.

 

چطور ميشه از بين حرفهای يکی فقط دوستت دارم هاشو ميشنويم در حالی که ۹۰٪ حرفهاش برو  گم شو هست و از از يكي ديگه فقط دوستت ندارم هاشو در حالی که داره برامون ميميره .

 

اين پرو فايل کی و چطور به وجود مياد؟؟؟

 

چطور ميشه که دختری که شايد ۱۰ تا دوست پسر داره هنوز هم برامون پاکترين دختر دنياست . خيلی راحت قبولش ميکنيم . ولی يه دختر ديگه که قبلا" فقط با يه پسر ديگه ديدیمش برامون غير قابل توجيح هست.

 

ميدونم ميگيد وقتی ادم يکی رو دوست داشته باشه خر ميشه .

 

منم ميخام به همون بحث برسم.

 

چطور ميشه که يکی رو دوست داريم و يکی ديگه رو حتی با شرايط به مراتب بهتر از اون دوست نداريم.

 

مطلب بعدی در اين مورد هست منتظر باشيد.

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ،۱۳۸۳

قهر کردن

شما کسی رو يک زمانی دوست داشتيد . ولی اون .....حالا به هر دليلی از هم جدا ميشين. حالا اگه بعد از يک مدت برگرده و بهتون بگه دوستت دارم!!!

چه جوابی بهش ميديد ؟ چقدر دلتون ميلرزه . بعد از جدا شدن از يکی چقدر براتون مهم هست ؟؟؟ اصلا" بهش فکر ميکنيد؟؟؟

 

اصلا" اگه ببينيد دوست پسر يا دوست دختر سابقتون داره ازدواج ميکنه چه احساسی بهتون دست ميده؟؟

 

قهر کردن رو ياد بگيريد . اگه با کسی قهر ميکنيد نبايد بعد از قهر مرده يا زنده اش براتون فرقی داشته باشه.

 

همه سعی خودتون رو بکنيد که کار به اونجا نرسه .

حرفی از غرور و ... نزنيد که  از عاشقهای مغرور متنفرم . از کسايی که دارن از دلتنگی ميمرن ولی حاضر نيستن يه تلفن به دوستوشون بزنن ( هر چند خودم يک زمانی يکی از اونها بودم )

 

از عاشقهای خجالتی هم متنفرم.از عاشقعای مذهبی . از عاشقهای .....

 

ولی اگه بعد از همه اين حرفها ... .خب قرار نيست تا آخر عمرتون به خاطر دختری / پسری که شما رو دوست نداره گريه کنيد.

تايم بگيريد يک ربع به خاطرش گريه کنيد بعدش ، بريم توپ بازی.

 

اگه تا وقتی شما با يکی ديکه دوست نشديد ( حد اقل به بيچاره يک ماه وقت بديد و فوری نريد سراغ يکی ديگه و بد تر از همه هيچ وقت به خاطر فراموش کردنش خودتون رو از چاله در نيارين بندازين تو چاه ) برگشت که هيچ .

اگه بر نگشت وقتی با يکی ديگه دوست هستيد بهش اجازه نديد رابطه جديد شما رو تحت الشعاع قرار بده .

هيچ کس دوست نداره با دختر /  پسری دوست باشه که به خاطر يه همچين موضوعی اعصابش خرده.

 

زير نويس:

اين مطلب به هيچ عنوان هيچ ربطی به زندگی خصوصی من نداره

 کلا" بعد از اين هيچ مطلبی تو اين وبلاگ به زندگی خصوصی من ربطی نداره

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸۳

هم غصه بخون با من

 

هم غصه بخون با من

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸۳

دیگه غربتو باور کرده

اشک من پیرهنتو تر کرده
               همه جا عطر تو پیچیده ولی دل دیگه غربتو باور کرده

مثل اون پرنده شکسته بال
                     دل من بعد تو بی لونه شده
                                          با تو بیقراره و بی تو بیقراره
                                                         دل من راست راستی دیوونه شده

امشب هم میون این خاطره های سردم
                         بی رمق دنبال اون حادثه ای میگردم
                                         که نفهمیدم وکی کجا تو رو ازم گرفت
                                                        دست تو جدا شد و نگاهتو گم کردم

چرا باید وقتی خونه دلت متروکه
              واسه در زدن بازم دنبال یک بهونه گشت
                               وقتی راه نداره چشمام به حریم قلب تو
                                             چه جوری میشه پی یه فرصت دوباره گشت

اشک من پیرهنتو تر کرده
                                   همه جا عطر تو پیچیده ولی دل دیگه غربتو باور کرده

امشب هم میون این خاطره های سردم
                  بی رمق دنبال اون حادثه ای میگردم
                                    که نفهمیدم وکی کجا تو رو ازم گرفت
                                                         دست تو جدا شد و نگاهتو گم کردم
چرا باید وقتی خونه دلت متروکه
        واسه در زدن بازم دنبال یک بهونه گشت
                        وقتی راه نداره چشمام به حریم قلب تو
                                       چه جوری میشه پی یه فرصت دوباره گشت


اشک من پیرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پیچیده ولی دل دیگه غربتو باور کرده

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ خرداد ،۱۳۸۳

اشکهای يخي

اشکهای يخی یم رو پاک کن

                درای قلبت رو باز کن

                         صدای قلبم رو بشنو

                               من چه کردم با دل تو

کاش کی تو لحظه آخر عشق رو تو نگام ميخوندی

قلب تو صدام رو نشنيد نشنيد  وقتی با غريبه بودی

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸۳

چت

1 - هيچ وقت چت رو جدي نگيرين! اکثريت آدمها اين حرفو قبول دارن که طرز برخورد آدمها توي چت با طرز برخورد و حرف زدنشون تو واقعيت با هم فرق داره. اين اصلا عمدي نيست و يک عمل ناخودآگاهه. شما موقع چت کردن, وقت بيشتري براي فکر کردن روي جوابهاتون دارين, احساس اضطراب و نگراني نداريد و يه نوع احساس امنيت ميکنيد. همين باعث ميشه که حرف زدن و شخصيت شما توي چت معمولا فرق کنه. خوب, در مورد طرف مقابل شما هم همين اصل صادقه! واسه همين در مورد شخصيت افراد از نوع چت کردن و يا Email نوشتنشون قضاوت نکنيد.

2 - خود را به چت محدود نکنيد! چت کردن ميتونه يه سرگرمي خوب باشه, اما به تدريج مهارت خودتونو تو ارتباطات رودر رو با افراد, بخصوص با جنس مخالف از دست ميديد. اينو مخصوصا به کسايي ميگم که تاحالا دوست غير همجنس نداشتن! اصلا و ابدا اولين دوست غير همجنس خودتونو از روي چت پيدا نکنيد. بريد توي واقعيت و شانس خودتونو تو دنياي واقعي امتحان کنيد.

 

3 - چت رو هدف قرار ندين! بعضي از افراد توي چت با يه نفر آشنا ميشن و خيلي هم ممکنه باهاش صميمي بشن, اما اشکالشون اينه که توي اين مرحله گير ميکنن و نميدونن چطوري ميتونن سطح روابط رو ارتقا بدن. چت کردن فقط قدم اول يه رابطست. سعي کنيد رابطه رو به مکاتبه از طريق Email و بعدش تلفن و بعدش ملاقات حضوري ارتقا بدين. هدف از چت دوست شدن با افراد جديده, نه چت کردن با افراد جديد. (تو قسمت بعدي اين رو توضيح ميدم)

 

4 - پاکسازي کنيد! ميتونم به جرات بگم که به تعداد پسرهاي چت باز, دختر چت باز هم داريم و همه اينها کلي آدم توي ليستشون هست که هيچ کدوم نسبت به بقيه اولويتي ندارن. اگه کسي توي ليستتون هست که مدت طولانيه که دارين با هم چت ميکنيد و به هيچ جا نرسيدين, پاکش کنيد بره! قبول کنيد که اين آدم به شما نميخوره... لزومي نداره که مثلا ignor اش هم بکنيد, فقط جا رو واسه آدمهاي جديد باز کنيد.

 

5 - معتاد نشين! براي خودتون زمان تعيين کنيد. با تايمر بريد توي چت روم. هر کاري که ميکنيد, سعي کنيد به اين بلاي خانمان سوز مبتلا نشين. يه قاعده واسه خودتون بزارين, دقيقا به همون اندازه که مثلا چت ميکنيد, بريد بيرون با دوستاتون بگرديد.

 

 

چند نکته مهم

 

1 - خوره بازي در نيارين : بعضي ها ميرن توي اينترنت فقط به خاطر پيدا کردن دختر, اصلا واسشون فرقي نداره چه دختري, با چه طرز فکري, با چه تحصيلاتي, با چه سليقه اي؛ فقط دختر باشه, کافيه! اين اولين اشتباهه. اصلا براي پيدا کردن "هر دختري که شد" نريد تو چت, اين کارو تو خيابون راحت تر ميشه انجام داد. اگه به هر ID دخترونه اي که ديديد PM بزنيد و اولين سوالتون هم اين باشه که ASL, من بعيد ميدونم دختري به جز با هدف سر کار گذاشتن شما باهاتون چت کنه. با افراد در مورد سليقه هاشون صحبت کنيد و اگه ديديد که بهتون نميخورن, ازشون خداحافظي کنيد برن, به همين راحتي! دنباله آدمهاي شبيه خودتون بگردين, اينجوري هم هميشه يه موضوع واسه حرف زدن وجود داره, هم بعدا ميشه کلي دليل واسه ملاقات پيدا کرد.

 

2 - فقط دنبال دخترها نباشين : جدي ميگم! لزومي نداره که حتما برين دنبال دختر .بعضي وقتها دوست شدن با يه پسر مناسب, خيلي خيلي بهتر از دوست شدن با يه دختره. چرا!؟ خوب ببينيد, اگه شما با يه دختر دوست بشين, حداکثر با يه دختر دوست شدين. اما اگه با يکي دوتا پسر مناسب دوست بشين, راه براي دوست شدن و آشنايي با کلي دختر هموار ميشه (منظورمو ميگيرين؟). ببينيد, پسرها ميتونن همديگرو کامل کنن, مثلا شما يه پسر زبل هستين بدون ماشين و با يه پسر دست و پا چلفتي دوست ميشين که مثلا باباش پژو داره, نتيجه دوستي شما معمولا خيلي درخشانه!

 

3 - زندگينامه خودتونو تعريف نکنيد : بعضي ها توي چت سفره دلشونو باز ميکنن و مخ بدبختي رو که داره باهاشون چت ميکنه رو تليد ميکنن! يواشتر عزيزم, اگه ميخواستي که فقط تو تايپ کني که ديگه اصلا احتياجي به چت کردن نبود؛ ميرفتي وبلاگ ميزدي که بقيه هم از حرفات مستفيض شن.دخترها علاقه اي ندارن بدونن که مثلا شما با دوست دختر قبليتون چجوري دعواتون شد, يا اينکه مثلا شما چقدر از کلاس کنکورتون بدتون مياد! سوال کنيد, سوال, سوال! و يه چيز مهم, هيچوقت حرفايي که اون ميزنه نبايد يادتون بره, از همه چيز آرشيو درست کنيد, چت ها و Email ها! خيلي ضايس اگه مثلا براي سومين بار از يه نفر سنشو بپرسين!

 

4 - احساسات خودتون کنترل کنيد : بعضي ها تا دوبار به يکي Email ميزنن, سريع عاشقش ميشن و شروع ميکنن نامه عاشقانه نوشتن! بابا شما خودتون هم ميدونيد عاشق چي يا کي شدين؟ اصلا قيافه طرفو ديدين؟ حالا اينکه بعضي ها از رو عادت نامشونو با "I Love You" امضا ميکنن خيلي مهم نيست, اما اين اصلا منطقي نيست که انقدر سريع آدم عاشق بشه, اگه مثلا يه ساله با يه نفر مدام دارين مکاتبه ميکنين, باز يه چيزي, اما نه ديگه تو Email سوم! من اگه جاي دخترها بودم, از يه همچين ديوونه نديد بديدي فرار ميکردم!

 

5 - سطح روابط رو ارتقا بدين : ببينيد, اينو بي رودروايسي ميگم! از نظر من اينکه آدم با يه نفر فقط و فقط چت کنه, اصلا عاقلانه نيست. بالاخره, طرف يا به شما اعتماد داره يا نداره؛ اگه اعتماد داره که راضي ميشه شمارو از نزديک ببينه, اگه هم نداره که چرا وقت خودتونو واسه همچين کسي تلف ميکنيد؟! اولين عنصر دوستي, اعتماده, دوستي که به شما اعتماد نداره, دوست شما نيست. يه قاعده سر انگشتي اينه, هفته اي يه بار بايد نوع وسيله ارتباطي ارتقا پيدا کنه : اول چت, بعدش ايميل, بعدش تلفن, بعدش ملاقات! يعني شما بايد تقريبا 30 روز بعد از آشنايي با يه نفر تو اينترنت حتما اونو ديده باشين و گرنه همچين سريع Ignor اش کنيد که کف کنه!

 

6 - از رسانه هاي واسطه پرهيز کنيد : ببينيد, يه سري کارها هستن که اصلا و ابدا نبايد انجام بدين؛ واسه کسي عکس نفرستين, حتي اگه شبيه تام کروز باشين (که نيستين). عکس به کنجکاوي طرف مقابل شما واسه اينکه قيافه شمارو ببينه پايان ميده و شما يکي از مهمترين شانساتونو واسه ديدن طرفتون از دست ميدين. ديگه اينکه مثلا انقدر اصرار نکنيد که واستون عکس بفرستن, بابا اين عکسها حتي اگه راستکي هم باشه, دردي رو دوا نميکنه! همين قضيه, در مورد Webcam به طرز شديدتري صادقه, اين وسيله لعنتي با اون کيفيت مزخرف تصويرش, خنثي کننده هر نوع تلاش براي ملاقات حضوريه. يکي ديگه از اين رسانه هاي واسطه, Voicechat کردنه که ديگه انتهاي حماقته! وقتي تلفن اختراع شده و ميشه تلفني حرف زد, چرا بايد Voicechat کرد!؟ به همه شيرفهم کنيد که تنها راه شنيدن صداي شما, تلفن زدنه!

 

7 - چت نکنيد : اين يکي رو ميدونم که هيچ کس گوش نميده, اما باز هم ميگم : با هدف پيدا کردن دوست دختر نريد تو اينترنت. شما ممکنه کلي دوست تو اينترنت داشته باشين که هر شب هم با همشون چت کنيد و خيلي هاشون هم دختر باشن؛ اين فرق داره, شما با يه هدف ديگه اي با اينا دوستين, اما اگه از اول پايه رو بزارين رو پيدا کردن يه نفر واسه اينکه مثلا عاشقش بشين, بايد بگم وقت تلف ميکنيد. هميشه از خودتون اين سوالو بپرسين که واسه چي دارين چت ميکنيد؟ از همه مهمتر واسه چي طرف مقابل شما داره چت ميکنه؟ مثلا به نظر شما طبيعيه دختري با يه قيافه شبيه Shannon.Elizabeth و با قد 170 و مثلا علاقه مند به شنا و تنيس و دانشجوي هنر دانشگاه آزاد اسلامی, بياد تو چت دنباله دوست پسر بگرده؟!

 

به نقل از وبلاگ ليمو ترش.

 

حالا فکر ميکنيد من خودم چقدر به اين حرفها عمل ميکنم؟؟؟

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ خرداد ،۱۳۸۳

گنجشک و روباه

 

  گنجشک و روباه

 

ميخوام يه قصه براتون بگم : "در يک شب سرد زمستاني, يک جوجه گنجشک کوچيک, تنهايي تو آشيانه نشسته بود. اين جوجه, که تازگيها پر درآورده بود, فکر ميکرد که خيلي بزرگ شده و ديگه عقاب هم نميتونه به گردش برسه و وقتشه که پرواز کنه؛ آروم اومد کنار آشيونه, بالاشو باز کرد و زرتي پريد پائين! احمق کوچولو که هنوز بالهاش تحمل وزنشو نداشتن, مثل يه تيکه سنگ افتاد رو زمين و لنگ در هوا موند. خوشبختانه, روي زمين برف زيادي نشسته بود و گنجشک ما, طوريش نشد. اما چون خيلي دردش اومده بود نميتونست از جاش بلند شه و همون جا نشست و شروع کرد به جيک جيک کردن.

 

يک گاو مهربون که اونشب اومده بود تو جنگل چادر زده بود تا از هواي آزاد لذت ببره, با شنيدن سر و صداي اين گنجشک, چرتش پاره شد و اومد ببينه چه خبره... تا گنجشک رو ديد, دوزاريش افتاد که جريان چيه... با لحن صاف و ساده اي گفت : "خانم به نظرم شما به دردسر افتادين, بايد کمکتون کنم". اون موقع شب تو جنگل, موبايل آقا گاوه راه نميداد که به پليس 110 زنگ بزنه و کمک بخواد. تازه فرضاً آنتن هم ميداد فرق زيادي نميکرد... گنجشک که چشمش به قد و بالا و هيکل آرنولدي گاوه افتاد, چند تا از اين قلباي صورتي اطرافه کله اش ظاهر شد و با لحني سوزناک گفت : "اي گاو عزيز, اي که در اين جنگل سرد و شب ظلماني به نجات من اومدي! بدادم برس که دارم يخ ميزنم! کمکم کن... کمکم کن...نذار اينجا تک و تنها بمونم..."

 

گاوه که نصف حرفاي گنجشک رو نفهميده بود, شروع به فکر کردن و آناليز موقعيت کرد و ديد که اين گنجشک اگه بخواد تا صبح رو برفا بمونه, حتماً يخ ميزنه. ارتفاع آشيانه اش هم که زياده و دست گاوه بهش نميرسه. پليس 110 هم که در دسترس نميباشد. آتيش هم که نميشه درست کرد... اين بود که تصميم نهايي رو گرفت! بدون توجه به جيغ و دادهاي گنجشک نق نقو, پشتشو بهش کرد, دمشو برد بالا, کمي تمرکز کرد و ناگهان يک تاپاله بزرگ, داغ و بوگندو روي سر گنجشک انداخت!! گنجشکه که از تعجب و عصبانيت برق سه فاز از کله اش پريده بود, سرشو از وسط تاپاله بيرون آورد و چاک دهنشو باز کرد و هرچي فحش آب نکشيده بود, حواله هيکل گاوه کرد... گاوه بدون توجه به اين جيغ و دادها, بدون اينکه حتي سرشو برگردونه, راهشو گرفت و رفت...

 

گنجشکه که اصطلاحاً به هيکلش ر... شده بود, بنا به جيغ و داد و گريه و زاري رو گذاشت! احمق اصلاً به اين نکته فکر نکرده بود که ديگه سرما اذيتش نميکنه و نوکش به هم نميخوره, فقط فکرش اين بود که چرا روح لطيف و شاعرانش توسط يک گاو بيشعور و بي احساس اينجوري لگد مال شده! براي همين همش در حال جيغ و داد و جيک جيک کردن بود...

 

تا اينکه اين جيغ و دادها به گوش روباه زبلي که اون اطراف زندگي ميکرد رسيد؛ روباهه سوار پژو 206 نقره اي رنگش شد و فوري خودشو به محل سر و صدا رسوند و با يک فروند بچه گنجشک چاق و چله وسط مقدار متنابهي تاپاله روبرو شد! روباهه به سرعت خودشو به کنار گنجشک رسوند و روي زمين زانو زد و با لحن سوزناکي (تو مايه هاي محمد رضا گلزار) گفت : "Oh My GOD!!! خانم عزيز! کي اين بلا رو سر شما آورده!؟ کدوم حيوون پست فطرت و ديو سيرتي تونسته به هيکل ظريف شما .... بکنه!؟"

 

گنجشکه که با ديدن اين روباه خوشتيپ و خوش سر و زبون, يه کمي جا خورده بود, خودشو جمع و جور کرد و در حالي که سعي ميکرد با احساس و سوز و گداز هر چه بيشتر حرف بزنه گفت : "اوه, آقاي روباه! شما بايد احتمالاً يه فرشته باشين که خدا براي من رسونده! من براي گردش از آشيانه اومده بودم بيرون که يک گاو بي نزاکت منو ديد و "بدون هيچ دليلي", با وقاحت تمام, عملي رو که بايد روي قبر پدرش انجام ميداد با من انجام داد!".

 

روباهه گفت : "الهي اين گاوا جز جيگر بزنن و رو تخت مرده شور خونه بيفتن که اصلاً يه ذره درک و شعور و احساس ندارن! آخه اين طرز رفتار با يه خانمه!؟!". گنجشکه که کم کم دوسه تا از اين قلبهاي صورتي اطراف کله اش ظاهر شده بود و قلبش تالاپ تالاپ صدا ميکرد گفت : "واي خدا, شما چقدر جنتلمن و با شخصيت هستين...". روباهه با فروتني ساختگي گفت : "عرض کنم که, بنده هميشه در خدمتگذاري شما حاضرم. اصلاً انگار از همون روز اول من و شما رو واسه هم ساختن... به نظرم بهتره که در محل مناسبتري در اين مورد مفصلاً صحبت کنيم. چون من احساس ميکنم شما به يک حمام گرم و کمي کاپوچينو احتياج دارين تا حالتون بهتر بشه.."

 

خلاصه سرتونو درد نيارم, روباه فوري گنجشکه رو سوار ماشينش کرد و سه سوت برد خونشون. يه آهنگ Bryan Adams براش گذاشت و خودش رفت تو حموم و وانو پر کرد و چند تا شامپوي معطر و کف و اين جور چيزا توش ريخت و به گنجشکه گفت که تا اون حموم ميگيره, روباه هم ترتيب شام رو ميده. گنجشگه که ديگه حسابي عقشولي شده بود, رفت تو حموم و روباه هم رفت تو آشپزخونه و مشغول انجام يه عملياتي شد... گنجشکه که از حموم اومد بيرون, روباهه يه گيلاس "آب آلبالو" داد دستش و گفت عزيزم اينو بخور گرمت ميکنه. بعدش نشستن و گنجشکه داستان زندگيشو براي روباه شرح داد که اصلاً از همون لحظه که از تخم بيرون اومده کسي درکش نکرده و با همه مشکل داره و بابا مامانش نميزارن که بره و با بچه کلاغا بازي کنه و غيره و خلاصه اونم زده بيرون تا به تنهايي و در آزادي زندگي کنه و براي خودش شعر بگه و خوش باشه...

 

روباهه چشماش برقي زد و گفت : "واي خدا, باورم نميشه! شما عجب فهم و شعور بالايي دارين! از سن خودتون خيلي بالاتر فکر ميکنيد... خيلي برام جالبه. درک و شعور و هوش و ذکاوت شما با زيباييتون هماهنگي کاملي داره." گنجشگه که از اين تعريف روباهه کلي ذوق کرده بود يه کمي قرمز شد و چيزي نگفت. احساس خستگي ميکرد و خميازه کوچيکي کشيد. روباهه فوري شستش خبردار شد که شربت آلبالو داره کارخودشو ميکنه. گفت : "به نظرم فعاليتهاي امروز بايد شما رو خسته کرده باشه, من پيشنهاد ميکنم که بريد و کمي استراحت کنيد. من جسارتاً يه اتاق خواب اختصاصي براتون درنظر گرفتم که اگه اجازه بدين راهنمائيتون کنم." گنجشکه که ديگه حال حرف زدن نداشت, تو بغل روباهه افتاد و روباه هم به حالت يک سردار فاتح, اونو تو دستاش گرفت و به طرف آشپزخانه به راه افتاد... در اجاق ماکروفر رو باز کرد و گنجشک خواب آلود رو وسط سيني مخصوص قرار داد و در اجاق رو بست. دستگاه رو روي "پخت فوري در سه دقيقه" تنظيم کرد و دکمه رو زد!!!! :(وقتي گاو اين ماجرا رو از کلاغي که ظاهراً از عوامل مخفي CIA بود شنيد, لبخند نسبتاً زيرکانه اي زد و گفت : "هر کس که بر تو ... مينمايد دشمن تو نيست و هر کس هم که تو را از ... درمي آورد, لزوماً دوست تو نيست." :)

 

 يک سئوال :

 

 

به نظر شما

 گاو مسئول هست که درست گنجشک قصه ما رو درک وارضاء نکرده

يا گنجشک مسئول هست که احمق بوده ،

يا روباه

؟ ؟ ؟

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳

دانشگاه استنفورد

خانمي با لباس كتان راه راه وشوهرش با كت وشلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند. منشي فورا متوجه شد اين زوج روستايي هيچ كاري در هاروارد ندارند و احتمالا شايسته حضور در كمبريج هم نيستند.
مرد به آرامي گفت : « مايل هستيم رييس راببينيم .» منشي با بي حوصلگي گفت :« ايشان تمام روز گرفتارند.» خانم جواب داد : « ما منتظر خواهيم شد. »
منشي ساعت ها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود كه بالاخره دلسرد شوند و پي كارشان بروند.
اما اين طور نشد. منشي به تنگ آمد و سرانجام تصميم گرفت مزاحم رييس شود ، هرچند كه اين كار نامطبوعي بود كه همواره از آن اكراه داشت. وي به رييس گفت :« شايد اگرچند دقيقه اي آنان را ببينيد، بروند.»
رييس با اوقات تلخي آهي كشيد و سرتكان داد. معلوم بود شخصي با اهميت او وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اينكه لباسي كتان و راه راه وكت وشلواري خانه دوز دفترش را به هم بريزد،خوشش نمي آمد. رييس با قيافه اي عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوي آن دو رفت.
خانم به او گفت : « ما پسري داشتيم كه يك سال در هاروارد درس خواند. وي اينجا راضي بود. اماحدود يك سال پيش در حادثه اي كشته شد. شوهرم و من دوست داريم ؛ بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا كنيم. » رييس تحت تاثير قرار نگرفته بود ... ا و يكه خورده بود. با غيظ گفت :« خانم محترم ما نمي توانيم براي هركسي كه به هاروارد مي آيد و مي ميرد ، بنايي برپا كنيم. اگر اين كار را بكنيم ، اينجا مثل قبرستان مي شود .»
خانم به سرعت توضيح داد :« آه ، نه. نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فكر كرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم .» رييس لباس كتان راه راه و كت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز كرد و گفت : « يك ساختمان ! مي دانيد هزينه ي يك ساختمان چقدر است ؟ ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت ونيم ميليون دلار است.»
خانم يك لحظه سكوت كرد. رييس خشنود بود. شايد حالا مي توانست ازشرشان خلاص شود.
زن رو به شوهرش كرد و آرام گفت : « آيا هزينه راه اندازي دانشگاه همين قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم ؟» شوهرش سر تكان داد. قيافه رييس دستخوش سر درگمي و حيرت بود. آقا و خانم" ليلاند استفورد" بلند شدند و راهي پالوآلتو در ايالت كاليفرنيا شدند ، يعني جايي كه دانشگاهي ساختند كه نام آنها را برخود دارد: دانشگاه استنفورد ، يادبود پسري كه هاروارد به او اهميت نداد.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳

عسل بانو

دوستی برای بدترين اتفاقی که برای يه عاشق ممکنه بيفته واقعاْ نظر جالبی دادن :

نويسنده: الهه

 

بد ترين اتفاق براي ادم عاشق اين كه عاشقش شده باشن.

اين نظر واقعا منو تکون داد.

عسل بانو

عسل بانو هنوز هم پيش مايی

اگرچه دست تو تو دست من نيست

هنوز هم با توام تا آخرين شعر

نگو وقتی واسه عاشق شدن نيست

حالا هر جا که هستی باورم کن

بدون با ياد تو تنهاترينم

هنوز هم زير رگبار ترانه کنار خاطرات تو ميشينم

عسل بانو ، عسل گيسو ، عسل چشم،

منو ياد خودم بنداز دوباره

بزار از ابر سنگين نگاهم باز هم ابر سنگين دلتنگی بباره

تو رفتی بی من اما من دوباره دارم از تو برای تو ميخونم

سکوت لحظه های تلخ رو بشکن

نزار اينجا تک و تنها بمونم

عسل بانو

هنوز هم پيش مايی

اگرچه دست تو ، تو دست من نيست

هنوز هم با تو او تا آخرين شعر

نگو وقتی واسه عاشق شدن نيست

حالا هرجا که هستی باورم کنم

بدون با ياد تو تنهاترينم

هنوز هم زير رگبار ترانه کنار خاطرات تو ميشينم

.............................................................................................................

امتحانات داره شروع ميشه .

من ترم آخر هستم و ۲۱ واحد درس گردن کلفت انتخاب کردم که حتی يک واحد مانده باعث يک ترم عقب افتادن من از زندگی ميشه.

 برای من و دوست خوبم دعا کنيد که اين ترم امتحانات رو به خوبی پاس کنيم . چون هيچ کدوم اضاع خوبی نداری.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳

تست روانشناسی

وقتی تو خيابان با دوست خودت قدم ميزنی ، ترجيح ميدی که:

  1. دست طرف رو بگيری و دست تو دست هم راه بری.
  2. گاهی دست طرف رو بگيری ، بسته به اينکه تو اون شرايط چه احساسی داری.
  3. هرگز ، چون دست همديگه گرفتن رو مناسب خودتون نميدونی.

حس ميکنی دوستت کمی گرفته و سرحال نيست:

  1. برای شام به يه رستوران دعوتش ميکنی و اونو ترغيب ميکنی که اگه مسئله ای اون رو ناراحت ميکنه ، حرف بزنه .
  2. مستقيم موضوع رو ازش میپرسی . ميگی نکنه تو باعث ناراحت شدنش شدی.
  3. نگران دوستت ميشی و حدس ميزنی که مسئله به تو ربط داره ولی چيزی نميگی و آرزو ميکنی که مشکل خود به خود حل بشه.

حس ميکنی که احساسات تو نسبت به دوستت خيلی عميقتر شده و واقعاْ از ته دل عاشقش شدی . حالا:

  1. مستقيم بهش ميگی.
  2. منتظر ميمونی تا وقتی که اول اون بهت بگه که عاشقته و بعد تو بهش ميگی.
  3. حس ميکنی که خب عاشق هستی ولی ديگه لزومی به گفتن نداره.
  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸۳

ماهواره

ديديد وقتی يکی کنترل ماهوراه رو ميگره دستش و هی اين کانال اون کانال ميکنه؟

يک کانالی هست که هميشه برنامه های خوبی داره .

خب خيالتون راحت شد . هر وقت دلتون بخاد ميتونيد بياين اين کانال رو ببنيد و از برنامه هاش لذت ببريد .

حالا با خيال راحت ميريد سراغ کانالهای ديگه ميخاين ببينيد اونها چی دارن.

يه دور ميزني و بر ميگردي سر كانالي كه برنامه هاش هنوز شروع نشده . دوباره و دوباره . فكر ميكني كه اگه برنامه هاش شروع بشه چي ميخاد نشونت بده ؟؟؟

فکر ميکنيد اين مطلب ربطی به مسائل عاشقانه و دوستی دختر / پسر داشت؟؟؟ من که فکر نميکنم.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸۳

برخورد روانی

ميخام نوع برخورد روانی رو که ميشه با يه فرد از جنس مخالف داشت رو براتون تشريح کنم.

متاسفانه اين روابط در کشور نچندان مطبوع ما خلاف شرع ، اخلاق ، قانون ، جوانمردی ، و کلا ْ خلاف همه چيز هست . پس بدونيد وقتی قدم در راه اين کار ميزاريد يک راسط ميريد به طرف جهنم. ( با کولرهای اوجنرال جهنم خنکی را برايتان ارزومنديم.)

وقتی شما به يک فرد از جنس مخالف دوست ميشيد هر دو طرف خيلی سريع به چند موضوع مختلف فکر ميکنن:

  • شروع بازی
  • ادامه بازی
  • حد و حدود بازی
  • پايان بازی.

بازی شروع شده . هميشه هر دو طرف به اين فکر ميکنن که اين بازی چطور ميخاد ادامه پيدا کنه و چطور ميخاد تموم بشه . اگه يه روزی بخاد اين بازی رو تموم بکنه چی پيش مياد.

اگه شما خيلی رلکس جلو بريد و زيادی دست پای خودتون رو گم نکنيد طرف مقابل اين احساس رو ميتونه پيدا کنه که هر وقت بخاد ميتونه بازی رو تموم بکنه . بنا براين با خيال راحت وارد بازی ميشه . ولی اگه شما حساسيت به خرج بديد خود به خود به يه لاک دفاعی ميره و از همون اول ، از شروع رابطه ای که احساس ميکنه ممکنه آخرش براش دردسر ساز بشه منصرف ميشه.اون نميخاد دل شما بشکنه ولی با حساسيت شما به اين نتيجه ميرسه که اگه الان دلتون بشکنه بهتره تا بعد از گسترش رابطه. اگه حساسيت به خرج بديد اون مجبور به تصميم گيری ميشه . تصميمی که شايد اون لحضه به نفع شما نباشه .

وقتی شما رلکس جلو ميريد . اولين اتفاقی که ميفته اينه که اون با خيال راحتر مياد جلو و باهاتون گرم و صميمی ميشه . ديگه لازم نيست همون لحضه تصميم بگيره . ميتونه يه دوستی ساده با شما داشته باشه و بعد اگه خوشش اومد گسترش ميده .اگه که نه هيچی .

خب حالا شما يک رابطه دوستانه با دختری داريد که دوستش داريد . ديگه چی مخاين؟؟؟ ولی هنوز تموم نشده. جنبه بازی کردن رو داشته باشيد . اگه شما رو بپسنده (خيلی هم دلش بخاد ) و شما همچنان سنگين و متين باشيد و همچنان زياد بهش رو نداديد . . .  کم کم برای به دست اوردن شما تلاش ميکنه .همه روانشناسهای دنيا ميگن اثر هديه دادن بيشتر از هديه گرفتن هست . اينکه اون تلاش بکنه براش لذت بخشتر از اين هست که شما برای به دست اوردن اون تلاش بکنيد . البته متوجه باشيد که چيکار مکينيد . . . . اذيتش نکنيد لطفاْ

ببينيد همه دختر ها به يه تکيه گاه ، بهتر بگم به يه کوه احتياج دارن . شما بهتره تا ابد همينطور کوه بمونيد . اگه بهتون گفت دوستت دارم فقط ازش تشکر کنيد . لازم نيست شما هم به اون بگيد که دوستش داريد.

 شما تست کنيد . اگه با اين روش نتونسيد همه دخترهايی رو که ميشناسيد عاشق خودتون کنيد ...

بيا بزن تو گوش من .

ولی موضوع اين نيست.

موضوع اينه واقعاْ ما چی ميخايم؟؟؟ فقط ميخايم که يکی دوستموم داشته باشه؟ يکی براموم بميره ؟ يکی هميشه دنبالمون باشه ؟ اينها چيزيهايی هست که با برخورد روانی به دست مياد.

 

از يه رابطه عاشقانه چه انتظاری داريد؟؟؟

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸۳