thanks

از همه دوستانی که لطف کردن و منو تو اين مدت تنها نگذاشتن تشکر ميکنم راستش وبلاگ تنهايی جايی هست که من ميتونم همه حرفهای دلم رو بگم . از اين که بهم سر ميزنيد و حرفهام رو ميخونيد و البته نظر ميديد ممنونم.

  سال نو مبارک  

 اميدوارم سال جديد همونطوری باشه که دوست داريد و به همه آرزوهاتون برسيد.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٢


برنامه من برای سال آينده:

درس ، کار و سربازی :

  •  من اين ترم ۲۱ واحد درس انتخاب کردم که اگه همگی به سلامتی پاس بشه من فارغ التحصيل ميشم انشا اﷲ.
  • در مورد فوق ليسانس بستگی به نتايج کنکور امسال داره با توجه به شرايط ترجيح ميدم ادامه تحصيل بدم . ولی همه اينها بستگی داره با اين که من چقدر با رتبه قبولی فاصله داشته باشم.( من امسال يه کنکور نصفه نميه دادم تا ببينم چطور ميشه )
  • در مورد سربازی هنوز نتونستم تصميمی بگيرم از يه طرف دلم ميخاد هر چه سريعتر برم سربازی و تمومش کنم . که در اين صورت ميتونم شهريور سال آينده برم سربازی و .... از يه طرف ميتونم از فرصت ۶ ماهه بعد از اتمام تحصيلات استفاده کنم و سربازی رو حتي تا اديبهشت سال ۸۴ به تاخير بندازم. و از اين فرصت برای امادگی کنکور کارشناسی ارشد و همچنين کار و پس انداز استفاده کنم.
  • در مورد کار من الان ۲ جا پاره وقت کار ميکنم . يکی يه شرکت فنی مهندسی عمران هست که مال عمو ی من هست و .......... کار خوبی هست و ميشه گفت اينده خوبی هم داره . بهش علاقه هم دارم . کار دوم من همين کار حسابداری و نصب آموزش و پشتيبانی نرم افزارهای حسابداری هست. ولی مشکل اينجاست که هر دو اينها دارن کم کم تبديل ميشن به يه کار تمام وقت.  من سعی ميکنم از سال اينده پر انرژی تر باشم چون نميخام هيچکدوم از اين کار ها رو از دست بدم.

عشق ، دوستی و دخترها :

من به اين موضوع به چشم تجربه ای برای زندگی نگاه ميکنم و برام مهم هست .

  • سعی ميکنم بيشتر دخترها رو بفهمم و بيشتر زبونشون رو ياد بگيرم.
  • سعی ميکنم کمتر به اين دوست دختر فعلی خودم گير بدم و ..... و بيشتر درکش کنم . اميدوارم اونهم بخاد که منو درک کنه.
  • تو يه وبلاگ خوندم هنر ، خوب بازی کردن با کارتهای بد هست نه خوب بازی کردن با کارت های خوب. سعی ميکنم با کارتهايی که دارم بهتر بازی کنم.
  • به قول يکی از دوستان تا وقتش شرايط ازدواج رو نداری نميتونی از يه دختر بخای که فقط مال تو باشه. حق داشت من اين حرف رو سعی ميکنم سال اينده هيچ وقت يادم نره. و سعی ميکنم وضعيت مالی بهتری رو برای خودم دست و پا کنم.
  • و دست آخر ترجيح ميدم در سال جديد دوست خوب دخترها باشم تا دوست پسرشون. و ترجيح ميدم با دخترها به عنوان يه دوست دوست بشم تا به عنوان يه دختر. اينطوری خيلی بهتره .

کامپيوتر و بلاگ و اينترنت :

  • من بنا به قراری که با چند تا از دوستان . خودم و خانواده گذاشتم قرار شده از اين به بعد فقط از ساعت ۱۱ تا ۱۲ شب آنلاين بشم. سعی ميکنم تو همين يکساعت وبلاگم رو هم آپديت کنم.  ( کاش تو رو هم اين ساعت ببينم )
  • سعی ميکنم قبل از رفتن به سربازی يه مدرک درست حسابی در مورد کامپيوتر بگيرم ( بيشتر به MCP فکر ميکنم ).
  • احتمالا سال آينده وبلاگ من com.  ( ببخشيد ir. ) بشه که البته در اين صورت فقط شامل وبلاگ نخواهد بود.(سايت فعلی من رو اينجا ببنيد)
  • همونطوری که گفتم دموی برنامه حسابداری من اماده شده . اين فقط ظاهر برنامه بود من سعی ميکنم قبل از رفتن به سربازی حتما يه نسخه ازمايشی کامل داشته باشم تا حد اقل ۲ سال سربازی رو خودم بشينم تستش کنم.

اخلاق و رفتار :

اين قسمت خيلی مهم هست .

  • سعی ميکنم در روابط اجتماعی خودم گرمتر و صميمی تر برخورد کنم. و پر انرژی تر و البته زبون بازتر از اينی که الان هستم باشم.
  • سعی ميکنم وقتی ميرم شهرداری دنبال مجوز احداث سمجتر باشم.
  • و دست آخر سعی ميکنم کارهايی رو که بهم محول ميشه بهتر از اونی که طرف مقابل انتظار داره انجام بدوم و جای هيچ حرف و حديثی رو باقی نگذارم.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٢


چند درس

چند درس از جميز باند برای پسرها :

هميشه در اوج آمادگي باشيد : اشتباه عمده اي که اکثر پسرها ميکنن اينه که هميشه با ظاهر خيلي آشفته و نامرتب, مقدار زيادي ته ريش و بوي بد عرق اينور اونور ميرن و تازه نق ميزنن که چرا نميتونن دوست دختر پيدا کنن. ببينيد, اصولا کلمه "تيپ زدن" رو از ذهنوتون پاک کنيد! شما بايد هميشه در بهترين وضع ممکن ظاهري باشيد. هيچ وقت نميشه پيشبيني کرد که کي و کجا ممکنه با کسي روبرو بشيد که توجهتون رو جلب کنه! عادت کنيد که هميشه, با ظاهر مرتب و تميز اينور اونور بريد. جيمز باند فقط وقتي لباسهاي خوبش تنش نبود که لخت بود…

جنتلمن باشيد : اين خيلي مهمه! رفتار اجتماعي ميتونه نقطه تمايز بين يک بازنده و يک برنده باشه. اصولا وقتي دخترها از پسري خوششون مياد, اولين عبارتي که براش بکار ميبرن اينه : "جنتلمن". جنتلمن بودن ريزه کاريهاي فراووني داره که خود من هم گاهي يادم ميره همشون رو رعايت کنم ولي بعضي از اصل کارياش اينان : مودب باشيد, آهسته صحبت کنيد, حرف ديگران رو قطع نکنيد, هرگز و تحت هيچ شرايطي فحش ندين, به خانمها در هر سن و مرتبه اي احترام بگذاريد, به ديگران زل نزنيد, به اشتباه ديگران نخنديد, در موقع ورود يا خروج خانهما مقدم هستند, اگر نشسته بوديد و يک خانم ايستاده بود حتما جاي خودتون رو به ايشون بديد و …

 قاطع باشيد : بعضي از پسرها واقعا" باعث آبروريزي بشريت هستن! شما نبايد به تمام چيزهايي که دخترها ميگن با "بله" جواب بدين. البته منظورم اين نيست که لجبازي الکي بکنيد, اما تو مسائلي که سليقه اي هستند, لزومي نداره حتما تظاهر کنيد که موافق نظر دخترها هستين. ياتون باشه که شما مرد هستيد نه يک موش! چرا بايد هميشه پسرها نگران از دست دادن دخترها باشن!؟ مطمئن باشيد که به محض اينکه براي اولين بار روي نظر خودتون پافشاري کرديد, ورق کاملا برميگرده و دخترها نگران از دست دادن شما ميشن. اما باز هم تکرار ميکنم, قاطع بودن به معني دگم بودن و خشک مغز بودن نيست؛ حرف منطقي رو از هر کسي قبول کنيد اما زير بار حرف زور نريد.

 

جسور باشيد : سواي اينکه جيمز باند يک جاسوس بود و پيشوند 00
در شماره اش به معني "مجوز براي کشتن" بود؛ جيمز باند شخصيت فوق العاده جسوري در روابط اجتماعي بود. شما هيچ وقت نبايد از نزديک شدن و حرف زدن با يک دختر بترسيد. بايد ياد بگيريد زمان مناسب رو براي شروع صحبت با يک دختر پيدا کنيد و اصلا ترس و ترديد رو به خودتون راه نديد. فراموش نکنيد که جسارت, خاصيتيه که دخترها عاشقش هستن. مثلا اشتباهي که اکثر پسرها ميکنن اينه که وقتي ميخوان براي اولين بار کسي رو ببوسند ازش اجازه ميگيرند! اصلا اينکارو نکنيد, با اينکار از نظر اون دختر يک ترسو به حساب مياين! اگه واقعا نميتونيد تشخيص بدين که چه زماني براي بوسيدن يک دختر مناسبه, بهتره که قيد دوست شدن با دخترها رو بزنيد…

 

 

خب حالا بعد از اين همه حرف من ميتونم فردا شب زنگ بزنم عيد رو بهت تبريک بگم؟

 

 

 

سال نو همه مبارک.

اميدوارم سال نو همان طوری باشه که دوست داريد.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٢


هر دم از اين باغ بری ميرسد.

راستش اين چند روزه خيلی کيف کردم. اين دختر خيلی آروم و راحت داره کاری ميکنه که من حتی به خاطر  اشتباهات خود اون هم ازش معذرت خواهی کنم. .(الان مطمعن هستم ميگه خب منت کشی نکن ) . ولی حتی به اين هم قانع نيست . من منتظر پرده بعدی نمايش هستم.

يه مثلی بابا بزرگ من ميگه : ميگه که شيطان طناب انداخته بود گردن چند نفر داشت اونها رو با خودش ميبرد. يکی هم داشت خودش با اينها ميومد. از شيطان پرسيد اين چيه؟ شيطان گفت: اين طناب رو انداختم گردن اينها تا راه راست نرن بيان دنبال من.
مرده گفت: خب يکی از اينها هم گردن من بنداز.
شيطان گفت:چرا بايد اينکار رو بکنم وقتی تو خودت داری دنبال من ميای؟


نتيجه گيری اخلاقی رو خودتون بکنيد.

اين شعر هم تقديم به همين دختر خانوم :

دلبرا دل به تو داديم که بروی ناز کنی

نه اينکه بری جگرکی باز  کنی.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
راستی بهتون گفته بودم دارم يه برنامه حسابداری مينويسم؟ دمو اون برنامه آماده هست  (5۰۰ kb )
ولی برای اجرا احتياج به NET Framework version 1.1. (بخوانيد دات نت فريم ورک ) داره. ( 23MB قابل DownLoad از اينجا ) اگه NET Framework version 1.1.  رو داريد يا ميتونيد تهيه کنيد در صورت تمايل برای تست برنامه با من تماس بگيريد. ( به هر روشی که مايل هستيد. کامنت . مسنجر . يا نامه ) تا من يه نسخه رو براتون پست کنم.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٢


يه مطلب از يه وبلاگ

ممنونم از دوستانی که اومدن و تو وبلاگ من نظر دادن.

اغلب گفتن ناراحت نباش و ...... والا به خدا من به اون ناراحتی هم که شما ميگيد نيستم. اتفاقا خوشحال هم هستم.چون :

  • تکليف من مشخص شد و قرار شد يه دوستی چتی اون هم از نوع غير صميمی داشته باشيم. . من اينطوری تعبير ميکنم که بهم فرصت داده شد تا کم کم و يواش يواش طرف مقابلم رو فراموش کنم. خيلی خوشحالم که اين فرصت رو بهم داده.
  •  
  • به خاطر مطلب پايين.

يه مطلب از يه وبلاگ

اگه قرار باشه فقط يه چيزي از اين weblog ياد بگيريد, اميدوارم که همين مطلب باشه! الان که دارم اينو مينويسم, حس خيلي عجيبي دارم که شايد به خاطر آهنگي باشه که دارم گوش ميدم؛ آهنگ "Power of Goodbye", شاهکار مدونا از آلبوم Ray of Light.

ببينيد, رابطه بين دختر و پسر, چيزي نيست که از اول بشه پيش بيني کرد آخرش به کجا ختم ميشه. شما دارين با کسي دوست ميشين که ممکنه چيز زيادي ازش ندونين. تقريبا هيچ دختر و پسري در ابتداي آشنايي, شخصيت اصلي خودشونو رو نميکنن و فقط گذشت زمانه که واقعيت آدمها رو نشون ميده (مثلا خود شما اول آشنايتون خيلي مودب نبودين؟). حتي اين روزا با پيشرفت لوازم آرايشي, در مورد قيافه آدمها هم زود نميشه قضاوت کرد و مثلا خيلي از چشمهاي آبي يا سبزي که ميبينيد, قهوه اي از آب درميان. :)

 

خوب, حالا فرض کنيم که شما با کسي رابطه دارين و اين رابطه به تدريج شور و حرارت اوليش رو از دست ميده و کم کم تحمل کردنش براي يکي يا دوطرف قضيه مشکل ميشه.

 

ممکنه شما متوجه رفتارهايي از دوست پسرتون بشيد که در ابتداي آشنايي اصلا متوجهش نبودين.

يا اينکه دوست دختر شما با احساس شما بازي ميکنه و فقط به ماشين و يا رستورانهايي که ميبرينش علاقه داره.

اگه در طول مدتي که با هم بوديد, چندين بار با هم دعوا کردين و بعد دوباره آشتي کردين. يا اگه دوست پسر شما هيچ وقت براي شما وقت نداره و چيزهاي ديگه اي مثل اينور اونور رفتن با دوستاش يا قرارهاي کاریشو به شما ترجيح ميده, اين فقط علامت يه چيزه : زمان خداحافظي!

 

شما با يه پسر يا دختر دوست ميشين که آرامش بدست بيارين و تو مسير زندگيتون تنها نباشين. اگه کسي که باهاش دوستين, فقط کارش اذيت کردن شماست, يا با شما سازگاري نداره, خيلي راحت ولش کنيد!

 

باور کنيد که عاقل ترين, باهوش ترين و حتي با تجربه ترين آدمها هم تو تشخيص اوليه آدمي که باهاشون سازگاره, اشتباه ميکنن. اشتباه اولتونو در دوستي با همچين آدمي با ول کردنش جبران کنيد. بزارين اينو بفهمه که اگه خودشو درست نکنه محکومه هميشه تنها باشه!

 

خداحافظي کردن, قدرت زيادي به آدم ميده. شما بزرگ ميشين, متحول ميشين.آزادي واقعي وقتي بدست مياد که خداحافظي کردنو ياد بگيريد.

 

وقتي با کسي خداحافظي ميکنيد, حسرت گذشته رو نخورين, اون آدم, درسي بوده که شما بايد ميگرفتين! از درسي که گرفتين براي پيدا کردن آدم بهتري استفاده کنيد. مطمئن باشين عشق حقيقي شما تو يه جايي از سرنوشتتون منتظر شماست. فقط بايد بهش فرصت بدين که طرف شما بياد و تا زماني که شما خداحافظي نکنين, اون سراغ شما نمياد.

 

به عشق يه فرصت ديگه بدين!

 

من که وقتش رو ندارم . ولی شما اين کار رو بکنيد.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٢


سمينار برسی مشکلات من

 راستش ما يه سمينار برگذار کرديم

سمينار برسی مشکلات من.

برسی اين مشکل که چطور بعضيها بدون داشتن هيچ گونه شرايط خاصی ميتونن با دخترها ارتباط خوبی داشته باشن و حتی دختری رو وابسته خودشون بکنن.

در حالی که من حتی قادر نبودم يه رابطه ساده با:

دختری که اينقدر دوسش دارم رو

دختری رو که به خاطر يه خدا حافظی بد باهاش تا صبح خوابم نميبره رو

حفظ بکنم.

 

در اين سمينار:

عنوان شد : بی تجربه بودن.

حق داشتن من از شروع اين بازی خيلی پر اشتباه ظاهر شده بودم.

عنوان شد : ببين دوست دختر تو يکی يدونه هست به همين خاطر برات زيادی مهمه . اگه با ۱۰ تا از اين دخترها دوست بشی ديگه برات مهم نميشه کی رفت کی موند.

اينو هم حق داشتن . چه معنی داره ادم به خاطر يه دختر نتونه شب تا صبح بخوابه؟؟؟

عنوان شد : بعضی روابط غير قابل بازسازی هست بهتره تو از تجربه ای که از دوست بودن با اين دختر به دست اوردی برای دوست شدن با دخترهای ديگه استفاده بکنی. اينطوری تو کم اشتباهتر بازی ميکنی.

عنوان شد : بعضی مواقع  ساختن يه خونه جديد راحتر از بازسازی خونه خراب هست.

 

 

پرده دوم : لات بازی شروع نميشود.

 

هميشه مسخره ترين کار دنيا برام متلک گفتن به دخترها . شماره دادن و شماره گرفتن بوده

 

تو ميگفتی مغرور باش . شايد همين غرور بی مورد بود که باعث ميشد من نخام تو رو از دست بدم . همين غرور بی مورد بود که باعث ميشد نتونم از کس ديگه ای بخام که دوستم باشه و تنها کسی که ميتونستم بهش اصرار کنم و ... تو بودی.

 

ولی به خدا اين غرور نبود. اين دوست دارم گفتنها از سر اين نبود که من نميتونم دوست دختر ديگه ای پيدا کنم.

به اين خاطر بود که من لذت دوست داشتن رو تو وفاداری ميديم. تو يکی يدونه بودن طرف ميديدم.

 

حرف آخر :

 

من احتمالا" تا ۶ ماه ديگه ميرم سربازی و فکر کنم ۶ ماه تنهايی به زور هم که شده بتونم تحمل کنم.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٢


حرف

ما ديشب باز با هم دعوا کرديم.

همه چيز داشت خوب پيش ميرفت ولی . . . . 

( يه حرف خصوصی : تو ديشب به خاطر يک کلمه حرف من قهر کردی و رفتی.  حتی نخواستی بپرسی «چرا؟» ميخام يه چيز رو بهت بگم ؛ميبينی تحمل کردن اين حرفها چقدر سخته و اين موضوع رو هم بهش اضافه بکن که تو خوب ميدونی من چقدر دوست دارم و خوب ميدونی از حرف زدن باهات چقدر خوشحال ميشم خوب ميدونی من هر چقدر هم که حال نداشته باشم و خسته باشم حرف زدن باهات باز برام ..........  ولی وقتی تو از اين حرفها ميزنی من حتی نميدونم که دوسم داری يا نه . نميدونم  الان که من باهات هستم خوشحالی يا خود من باعث بد حالی تو شدم.)

(راستش يه سی دی از مغازه ما خريده بود « وقتی من اونجا نبودم» به دردش نميخورد ولی نميخاست پس بده من بهش گفتم ببر پس بده هر وقت هم ميخای ببری بگو من خودم مغازه باشم کمکت کنم چی بخری. گفت نميخام . منم گفتم: نخاه  بعدش شاکی شد که چرا اينطوری ميکنی ( حق داشت من خيلی لوسش کرده بودم همين که يه ذره کمتر ميخواستم نازش رو بکشم شاکی مشيد.) منم گفتم حال ندارم و اون فوری يه خدا حافظی و قطع کرد حتی نپرسيد چرا حال نداری؟)

شايد هم فکر کردی من باز ميخام از دوستی خودمون بگم و به خاطر اون مسائل حال ندارم؟؟؟

بزاريد اتفاقاتی رو که ديرور افتاده بگم ببينيد حق دارم حال نداشته باشم يا نه؟

ساعت ۷:۳۰ صبح با صدای تلفن از خواب بيدار شدم. عمو از دفتر خانه زنگ زده بود. « تو که فيش دفترخانه رو واريز نکردی » گفتم نه الان ميخواسم بيام واريز کنم . « زحمت نکش خودمون واريز ميکنيم»  اين چه لحن حرف زدنه قرار بود اونها برن وکالت نامه رو امظا بکنن وقتی من ميخام برم بگيرم فيش رو واريز کنم و بگيرم. من که گفته بودم ۱ ساعت بعد از شما ميرم دفترخانه که کاراش تموم شده باشه.

ساعت ۹:۳۰ صبحانه خوردم رفتم مغازه . وای که اين حسابداری اينها منو کشت . فکرش رو بکنيد که يه بار موجودی کالا رو بشماريد و بعد هر روز بجای ثبت فروش در نرم افزار حسابداری فروش رو از موجودی کم کنيد. من نميدونم اينها چرا ميخان منو بکشن.

ساعت ۲:۰۰ از مغازه زدم بيرون و گم گور شدم چون ميدونستم ساعت ۲:۳۰ اون مياد مغازه و نميخواستم  مغازه باشم . ( ببين چيکارم کردی که حتی فکر ميکردم ديدن من ناراحتت ميکنه و خواستم با دوستم طرف حساب باشی تا من )

ساعت ۲:۳۰ رسيدم خونه نهار نداريم بجای نهار حالا بيا شيشه پاک کن .  ديوار تميز کن.

ساعت ۵:۰۰ رفتم شرکت . تازه عموم جان گفتن اره اينطوری شد گفتم ديگه .... اره همونی که تو گفتی درسته.

حالا عمو جان بعدش گفتن : حساب کتاب بيار رو ببينم چقدر بايد بديم بهت و .... بيچاره وقتی حساب رو ديد از تصويه حساب منصرف شد .« بهنام حسابت سنگين شده بزار باشه برای بعد از عيد.»

ساعت ۸:۰۰ بعد از شرکت برگشتم مغازه : خدا بد نده يه برنامه حسابداری تحت DOS بيا و راش بنداز.

تا ساعت ۹:۳۰ با اون ور رفتم تا تموم شده و بعدش در مورد کارت ويزيت خودم که الان ۴ ماه از سفارشش ميگذره و هنوز به دستم نرسيده با صاحب مغازه بگو مگو کرديم. بابا بلاخره اين کارت ويزيت عيد به دست من ميرسه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و حالا برنامه امروز : فروش ماوس با نصب در محل ما تو مغازه ۲ نفر رو داريم که يکی منم که ساپورت نرم افزاری فروش رو به عهده دارم و يک اقا پسر دسته گل ديگه ساپورت سخت افزاری.اين آقا پسر دسته گل با مشتری دعوا کرده و الان من بيچاره بايد برم برای نصب ماوس.  اونم هم کجا خيابون قطران . ( ما اين طرف شهر هستيم و اون درست اونطرف شهر.)

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٢


حرف

حرف اول :

هميشه ميگفتی مغرور باشم . هميشه ميگفتی .... ميدونی همون رابطه ای رو که تو ميگفتی و ميخواستی من با خيلی ها دارم . به درد دلهاشون گوش ميدم به درد دلهام گوش ميدن . از دوست پسرهاشون بهم ميگن و .... ولی وقتی تو از دوست پسرت گفتی ديونه شدم . زدم زير گريه .....

  • شايد به اين خاطر بود که خيلی برام مهم بودی .(هنوز هم هستی)
  • شايد به اين خاطر بود که ميخواستم مال من باشی.(هنوز هم ميخام که باشی)
  • شايد به اين خاطر بود که احساس ميکردم اشتباه خودم باعث به وجود اومدن اين وضعيت شده 
  • شايد به اين خاطر بود که نميشناختمت . دخترها رو نميشناختم . واقعا" نميدونستم چيکار بايد بکنم.(هنوز هم نميشناسم و نميدونم چيکار بايد بکنم )

الان هم نميخواهم دختری رو که باهاش دخترها رو شناختم ( کو شناختم  ). باهاش زبون دخترها رو ياد گرفتم باهاش دوست داشتن رو شناختم . دختری رو که  ....  از دست بدم .

من هنوز نميدونم از ديد تو تموم شده يا نه؟ من که اصلا" دلم نميخاد تموم بشه ، ولی:

  • احساس ميکنم اين منت کشی اين اصرار بيش از اندازه ، تو رو بد جوری تحت فشار قرار داده.
  • احساس ميکنم اين دوستی لذت خودش رو از دست داده. ميدونی حتی منت کشی کردن ازت. حتی نازت رو خريدن برام لذت بخش بود ، شايد الان هم باشه ولی  . . . .  .

ميخام بدونی من تو رو تو دفتر خاطراتم نه به عنوان دختری که من سرکار گذاشت . نه به عنوان دختری که اذيتم کرد . نه به عنوان دختری که ......

بلکه به عنوان دختری که باهاش دخترها رو شناختم . به عنوان دختری که تو تنها ترين روزهای زندگيم فقط  و فقط به خاطرتنهايی من باهام موند تا تنها نباشم . به عنوان دختری که به معنای واقعی کلمه دوسش داشتم مينويسم.

اميدوارم هميشه هر کجا که هستی موفق باشی .

Your truly lover Behnam

حرف دوم :

اين موضوع اصلا" ربطی به موضوع اولی نداره. ديشب داشتم به اين فکر  ميکردم که اگه فرد خيلی حساس يه سئوال در مورد يه موضوع خيلی حساس بپرسه چطوری ميشه جواب داد.

مثلا يکی مياد و از شما میپرسه « تا بحال مشروب خوردي؟ » موضوع و سئوال قحط بود اينو پرسيدی.

جواب اسلامی:(اينی که مينويسم اصلا شوخی نيست و .... ) ميگه با توجه به اينکه جواب مثبت شما ممکنه باعث باز شدن روی طرف و در نتيجه افزايش فساد بشه و همچنين با توجه به اين که طرف ممکنه با استناد به اين که فلانی اين «  .... » خورده منم ميخورم بايد جواب منفی بديد . مهم نيست که دهن شما هنوز بوی الکل ميده  و .........

جواب برو بچه های تهرانی : ميگه مهم نيست که تا بحال بوی  الکل به دماغت نخوره و ...... ببين اين کارها کلاس داره ، و هر چقدر بيشتر  « افه » بيای بهتره . بنا به موقعيت جواب تغير ميکنه.

جواب آمريکايی : امريکايی ها ميگن دروغ گفتن بزرگترين گناه هست (مثلا همين آقای بيل کلينتون تو جريان مونيکا لوينسکی دست آخر به خاطر دورغ گفتن معضرت خواهی کرد نه به خاطر کاری که با مونيکا لوينسکی کرده بود. ) و ادم نبايد کاری رو که جرئت اعتراف کردن بهش رو نداره انجام بده . حالا نگاه کن به جرئت خودت. اگه ميتونی اعتراف کنی يا علی اگه نميتونی که هيچ.

حالا من به دوستان توصيه ميکنم قبل از انجام هر کاری به شدت آمريکايی فکر کنن و اگه کاری رو نميتونن بهش اعتراف کنن انجام ندن ، « چی مشد همه اينطوری بودن »

اگه به هر دليلی کاری کردن بعد از انجام کار حتما" اسلامی فکرکنن. لازم نيست همه چيز رو اعتراف کنی.  گذشته تو مال خودت هست.

و اما يه موضوع هم در مورد سوال پرسيدن : انگليسيها ميگن هيچ وقت سئوالی رو که جوابش رو نميدونی نپرس . اون هم يه همچين سئوالی ( سئوال بالا فقط يه مثال بود سئوال اصلی فرق داشت )

حرف سوم :

پيش پيش هم تولد طلا خانوم (وبلاگ به من فرصت بده رنگين کمان شم ) رو تبريک ميگم . خوش بگذره.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٢


ترک اعتياد

من به علت مسائل:

  • مالی (والا اين پول اينترنت و تلفن منو ورشکست کرد . )
  • کاری (سرم خيلی شلوغ هست . )
  • سياسی ( تو خونه واقعا" بهم گير ميدن .)
  • و ...... راستش ديگه حال و حوصله نوشتن ندارن . مطلب برای نوشتن هم ندارم.

تصميم گرفتم چت و اينتر نت رو ترک کنم. ( الان هم تو ترک هستم.)

اگه با من کاری داشتيد. ( اصلا" يادتون ميفته که بهنام ی بود  )  برام تو مسنجر پيغام بزاريد. يا بهم نامه بديد.

اگه مطلب داشتم حتما" باز هم مينويسم.

ديگه ...... همين حرف ديگه ای ندارم.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٢


امروز کی ميخاد تموم بشه ؟؟؟

چه حسی بهتون دست ميده وقتی ۲ هفته دنبال يه امضاء تو شهردای ميدويد بعد که امضاء رو گرفتيد کسی که اون رو ازتون خواسته نگاه ميکنه تو چشماتون يه لبخند ميزنه ميگه : « حالا اين لازمم نبود ها پيش خودت باشه ببينم اين پرونده رو چيکار ميکنم »

چه حسی بهتون دست ميديه وقتی به خاطر خواهش دوستتون که باهاتون کار واجب داشت دانشگاه نميريد و صبح طرف کار داره نمياد و بعد از ظهر وقتی بهش زنگ ميزنيد ميبينيد اقا استخر تشريف دارن.

چه حسی بهتون دست ميده وقتی دختری که .......... اصلا" کی گفته  من دوسش دارم . من گفتم ؟؟؟ من غلط کردم گفتم.

نميدونم چرا امروز اينطوری هست. امروز کی ميخاد تموم بشه؟؟؟

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٢


راستی.

اين قرار عمومی وبلاگ نويسهای تبريز چی شد؟ خبری شد منم خبر کنيد.

 به نظر شما امکانش هست آخرهای تعطيلات عيد باشه؟ يه بهتره بمونه برای بعد از عيد؟؟؟

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٢


ترک اعتياد

من به علت مسائل:

  • مالی (والا اين پول اينترنت و تلفن منو ورشکست کرد . )
  • کاری (سرم خيلی شلوغ هست . )
  • سياسی ( تو خونه واقعا" بهم گير ميدن .)
  • و ...... راستش ديگه حال و حوصله نوشتن ندارن . مطلب برای نوشتن هم ندارم.

تصميم گرفتم چت و اينتر نت رو ترک کنم. ( الان هم تو ترک هستم.)

اگه با من کاری داشتيد. ( اصلا" يادتون ميفته که بهنام ی بود  )  برام تو مسنجر پيغام بزاريد. يا بهم نامه بديد.

ديگه ...... همين حرف ديگه ای ندارم.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٢


نظر سنجی.

والا به خدا  نظر دادن اين نظر سنجی سمت چپ  سخت نيست ها.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٢


عشق چقدر بزرگه؟؟

روزی روزگاری در جزیره ای دور افتاده ، تمام احساسها در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند .

خوشبختی ، پولداری ، عشق ، دانایی ، صبر ، غم ، ترس و ... هر کدام به روش خود می زیستند.

تا اینکه یک روز ...

"دانایی" به همه گفت: " هرچه زود تر این جزیره را ترک کنید ، زیرا به زودی آب این جزیره را فرا خواهد گرفت و اگر بمانید غرق میشوید."

تمام احساسها با دسپاچگی قایقهاشون رو از  از انبار در اوردند و تعمیرش کردند و پس از تعمیرات و عایق کاری اونها رو ب آب انداختن و منتظر روز حادثه شدند.

روز حادثه رسید همه چیز از یک طوفان بزرگ شروع شد همه به سرعت سوار قایقهاشون شدن و پارو زنان جزیره رو ترک کردن. در این میان "عشق" هم سوار قایقش بود، ولی به هنگام دور شدن از جزیره ، متوجه حیوانات جزیره شد که همگی به کنار ساحل آمده بودن و " وحشت " رو نگاه داشته بودند و نمیگذاشتند که او سوار قایقش بشود.

" عشق " سریعا" برگشت و قایقش رو به همه ی حیوانها و " وحشت" زندانی شده توسط آنها سپرد . انها همگی سوار قایق شدند و دیگر جایی برای " عشق " نماند. قایق رفت و " عشق " تنها در جزیره ماند.

جزیره لحظه به لحظه بیشتر زیر آب میرفت و " عشق " تا زیر گردن در آب فرو رفته بود. اون نمیترسید زیرا " ترس " جزیره رو ترک کرده بود.اما نیاز به کمک داشت. فریاد زد و از همه ی احساسها کمک خواست . اول کسی جوابش رو نداد . در همان نزدیکها ، قایق دوستش " پولداری " رو دید و گفت : "" پولداری " عزیز به من کمک کن.""

" پولداری گفت :" متاسفم ، قایق من پر از پول و طلا هست و جای خالی ندارد"!!!

"عشق " رو به سوی قایق " غرور " کرد و گفت : " مرا نجات میدهی؟ "

" غرور پاسخ داد : " هرگز تو خیس هستی و من را  خیس میکنی "

" عشق رو سوی غم کرد و گفت : " ا غم عزیز مرا نجات میدهی؟ "

اما " غم " گفت : " متاسفم  " عشق " عزیز من اونقدر غمگین هستم که یکی باید بیاد و خودم رو نجات بده " !!!

در این بین " خوشگذرانی " و " شهوت " از کنار عشق گذشتند ولی عشق هرگز از اونها کمک نخواست!

" عشق " که نمیتونست " نا امید " باشه رو با سوی خدا کرد و گفت :" خدایا ... منو نجات بده "

ناگهان صدایی از دور به گوشش رسید که فریاد میزد : " نگرانم نباش من دارم به کمکت میام ."

عشق انقدر آب خورده بود که دیگه نمیتونست خودش رو روی آب نگه داره و بیهوش شد.

پس از به هوش آمدن ، با تعجب خودش رو در قایق "دانایی" دید.

افتاب در حال طلوع مجدد بود و جزیره کم کم داشت از زیر آب بیرون می آمد ، زیرا امتحان قلبی احساسها دیگه به پایان رسیده بود.

"عشق" برخواست و به دانایی سلام کردو از اون تشکر نمود.

" دانایی" پاسخ سلامش رو داد و گفت : " من " شجاعتش " رو نداشتم که به سمت تو بیام . " شجاعت " هم قایقش دور از من بود ، و نمیتونست برای نجات تو راهی پیدا کنه. پس میبنی  که هیچکدام از ما تو رو نجات ندادیم ! یعنی اتحاد لازم را بدون تو نداشتیم . تو حکم فرمانده بقیه احساسها را داری."

" عشق " با تعجب گفت : " پس اون صدایی که به من گفت به نجات من میاد ؟ "

" دانایی " گفت : " او زمان بود ."

" عشق " با تعجب گفت : " زمان؟ "

" دانایی " لبخندی زد و پاسخ داد : " بله " زمان " ... چون فقط زمان هست لیاقتش را داره تا بفهمه که . .  . . " عشق "  چقدر بزرگ هست."

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٢


خب ديگه.

راستش من نشستم يه کم با خودم فکر کردم.

اين مطلب هم بهم کمک کرد.

قسمت آبی نوشته های من نيست.

1-ضربه اصلي رو در سنين پايين ميخورين ولي اثرش رو تا آخر عمر دارين.

چون تجربه ندارين تا با يكي دوست ميشين جذابيت كورتون ميكنه،عاشقتون ميكنه،آخرش هم كوفتتون ميكنه!..گند ميزنين چون محيطتون بسته بوده فكر كردين اين خودشه…معمولاً عشقتون مخفيه و همين كلي انرژي روحي ازتون ميگيره


2-دخترها و پسرها با هم رابطه دوستي برقرار نميكنن مگر اينكه عاشق بشند!!

طرز فكرتون ميگه من با اين يارو آينده ندارم واسه چي باهاش حرف بزنم!!!..اين آينده نگريتون منو كشته!..همين ميشه كه مجبورين دروغ بگين چون راست قضيه مساويه با پايان همه چيز…آخه فكر نميكنين يه پسر يه لا قبا 18-20 ساله كه هنوز رو پاي خودش نيست و دستش به دسته چك باباشه چه جوري تعهد ازدواج ميده؟!.يا چطور عقلتون ميگه همه موارد مهم زندگي رو ول كنين بچسبين به ازدواج!!!!

۳-اگه راستشم اولش بگين ارزش دوستي رو مساويه صفر قرار ميدن!…

اولش بايد 2000 تا دليل بيارين كه چرا مي خواين دوست شين.!!..واسه چي اين حسو دارين؟؟..دخترها هم كه رضايت نميدن..هي راه ميرن اظهار تفكر ميكنن…من؟؟به جز عاشقم هيچكي طرفم نياد..پيف پيف همه بو ميدن!..مگه من بازيچم؟..فكر كردي اسباب بازيم؟؟..مي خواي سوء استفاده كني؟؟..باباكوتاه بيا..چي داري واسه خودت ميبافي فكر ميكني آخر منطقي..پسرها هم بدتر اونها ميگن ما غرور داريم.جذابيت داريم!ارزش داريم (همش تو سرتون بخوره)كسي نبايد بجز من باهاش دوست بشه..مگه من چمه؟؟..من خدا وكيلي بهتون بگم چي آخه؟؟…

۴-بقصد اينكه ببينين يه نفر واسه ازدواج خوبه يا بد با يه فرد دوست ميشين..

اين يه نيرنگه..يه ريا …شما دوست نميخواين بلكه دارين دايره انتخابيتون رو بزرگ ميكنين…بعد هم ميبينين خوب نيست ميزنين تو پرش!!اين كجاش شبيه دوستيه؟…قائده اينكه در دوستي كشش ايجاد بشه نه اينكه برين دوست بشين ببينين كشش داره يا نه!!!

۵-اگر باهاتون دوست شد و صميمي بود فرتي عاشق ميشين!!

اين تقصير شماست چون روابطتون رو بسته نگه ميدارين و قدرت تحليل و منطقتون رو پايين ميارين..جذابيت رو گرايش معني ميكنين و باور كنين بي جهت عاشق ميشين…واقعاً دليلي نداره كه 2 تا دوست كه هم رو دوست دارن با هم ازدواج كنن..دوست داشتن ، عشق ويا تكه گمشده ويا دليل ازدواج فرد نيست.


در آخر بگم كه با هم دوست بشين و دوستان زياد پيدا كنين.ببينين ، بسنجيد و تجربه كنين تا درست عاشق بشين..سن هم ربطي به رشد عقلي فرد نداره…
نياز همه شما ها فعلاً راحتي و شناسايي آزاد جنس مخالفه نه عشق و ازدواج…

خب اين موضوع به شدت شامل حال ما ميشد. مخصوصا" قسمت ۲ و قسمت ۵.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٢


من حرفهات رو باور ميکنم.

من ای دی اون رو حذف کرده بودم نميدونستم آنلاين هست. داشت با اين دوست اينترنتی من دعوا ميکرد. دوستم بهم گفت ديدم نميشه اين بيچاره وسط ما گير افتاده.

پيغام دادم و بهش گفتم که اگه حرفی داره به خودم بزنه بدون واسطه. گفتم من ازش خواستم تا با تو حرف بزنه و حرفهای تو رو اون قبل از اينکه بخونه برام پست کرده و تقصير اون نيست.

گفت: من به اون چی گفتم چی تحويل داده به تو و...

گفتم: خب تو راستش رو بگو. به خودم بگو.

گفت: چی بگم تو که فکر ميکنی همه چيز دروغ بود.

گفتم: من فکر نميکنم مطمعن هستم . تو بگو که دروغ نبود.

گفت: گفتن يا نگفتن من فرقی نميکنه که ديگه تو که مطمعن هستی.

گفتم: مطمعن هستم. ولی تو رو بيشتر از چشمام باور داشتم. تو بگو که دروغ نبود.

گفت نميشه.

گفتم : هيچوقت نشده.تو هيچ وقت سعی نکردی حتی يه ذره به خاطر دل من کوتاه بيای.

شايد اگر كمي بيشتر .......... ميتوانستم دل او رو بربايم(نوشته وبلاگ خودش بود)

ولی دريغ.

گفتم:

فكر ميكني به همين راحتيه؟
 خودت گفتي دوست داشتن سخته.
 فراموش كردن سختر هست.
 من سعي ميكنم فراموشت كنم.
 فكر نميكنم چيز زيادي از دست داده باشي.
 يه مزاحم كمتر = دنيايي زيباتر.

ولی خوشحال ميشم نزاری فراموشت کنم.

من به خدا دلم ميخاد حرفهاي تو رو باور كنم

بهم ثابت كن كه اينطوري كه من فكر ميكنم نبوده

ولي كو .كوووووووووو . دريغ از يكذره تلاش

دريغ از يك ذره ...... خدا حافظ عزيزم.

مواظب خودت باش.

خلاصه بعد از  کمی حرف قرار شد بهم زنگ بزنه. گفت قبل از ساعت ۳ نميتونه منم ساعت ۳ بابا خونه هست اصلا موقعيت ندارم. شماره مغازه دوستم رو دادم گفتم اونجا زنگ بزنه.

طبق معمول  اگه خوابم نيومد زنگ ميزنم.( به قول يکی از دوستان من از ادمهای غُد خوشم مياد ولی دوست دارم خفشون کنم.)

خلاصه يه کم با هم حرف زديم من به اون گفتم خجالت نميکشی اين حرف رو زدی اون به من گفت تو خجالت نميشکی و ....

گفت: منظورم از مزاحم تو نبودی ( يه مزاحم سمج تر از من  وای اين دختر چقدر کشته مرده داره ) و گفت به خدا تو هيچوقت مزاحم نبودی.خوش به حالم.

گفت: من بار اولم بود با اون دختره حرف ميزدم منو ادد کرده بود نميتونستم بهش بگم که من الان سرم درد ميکنه و نميتونم باهاش حرف بزنم. ميخواستم بدونم کيه منو ادد کرده.

بلاخره گفت مشکل دارم نميتونم باهات حرف بزنم. تابستون مشکل نداشتم باهات حرف ميزدم. الان مشکل دارم نميتونم . به خدا بهنام نميتونم و .....

لابلای حرفهاش گفت: ما هر وقت باهم حرف زديم دعوا کرديم حالش رو نداشتم خب.

لابلای حرفهاش گفت: چه احساسی بهت دست ميده وقتی يکی تو رو خيلی دوست داره و تو مشکل داری حالا هر مشکلی و نميتونی . چيکار ميکنی. کدوم يکی رو انتخاب ميکنی.

خب راستش من قبلا اين مشکل رو داشتم يه دختری باهام حرف ميزد و خيلی ابراز علاقه ميکرد. همين ابراز علاقه زياد خيلی زود دوستی ما رو خراب کرد و هول ولا منو برداشت که خدايای آخرش چی ميخاد بشه. و اتفاقی که افتاد اين بود که من آب پاکی رو ريختم رو دستش و گفتم ما به درد هم نميخوريم و رابطه رو خيلی ساده تموم کردم. ولی راستش اين بيچاره حق داشت و من هر وقت خواسته بود تمومش کنه يه کم زيادی لوس بازی دراورده بودم.

ولی اگه واقعا مشکل اين هست و تو از آينده اين به قول خودت وابستگی ميترسی ( من تا ۳ روز پيش اينطوری فکر ميکردم ) من بايد روشن کنم تو رو که:

 اگه من بهت ميگم دوست دارم . اگه من نازت رو ميکشم :

  1. برای الان هست .(به محض پيدا کردن يکی ديگه ميرم سراغ اون) « من نميدونم چرا وسط دعوا شوخيم ميگيره »
  2.  ميتونی مطمعن باشی در آينده برات مزاحمت ايجاد نميکنم.
  3. تو فکر کن اين لحن حرف زدن من هست و اصلا هيچ منظوری از اين حرفها ندارم.
  4. من اگه واقعا تو بخای بابا دوست دختر به درک حداقل خواهر من باش. منم وقتی ميگم دوست دارم مثل يه خواهر دوست دارم. خوبه؟ (چطوره مخ زاپاس من تو باشی اينطوری کمتر سرم کلاه ميره.)
  5. دست آخر قول ميدم لحن حرف زدنم رو عوض کنم.خوبه؟

نتيجه گيری از نوع عاشقانه:

همون طوری که گفتم دوست مشترکمون (که من به زوز خواستم تا ازش معضرت خواهی کنه نميدونم کرده يا نه ) نوشتهای خانوم رو عينا برای من پست کرده و گفته های تو راستش يه کم فرق داره  ولی من حرفهات رو باور ميکنم نه به خاطر اينکه باورت دارم بلکه به خاطر اينکه نميخام باور کنم بعد از اينهمه حرف بعد از اينهمه .... حالا بهم گفتی مزاحم.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٢


يک طرفه

وقتی گفتم ميرم تلاشی برا موندنم نکردی...

تو چشمات نگا کردم و بی تفاوتی رو توش خوندم...

من موندم چون دوست داشتم.

 تو موندی چون من دوست داشتم ....

عشق يک طرفه!

کنارش نشسته بودم.سرم را روی شانه اش گذاشتم و پرسيدم:« تو چقدر مرا دوست داری؟» گفت:به اندازه تمام ستاره های آسمان به آسمان نگاه کردم اما هيچ ستاره ای نيافتم! موزيانه خنديد و گفت : «تو چقدر مرا دوست داری؟»  به چشمانش نگاه کردم و گفتم : به اندازه صداقتت!

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٢


من حالم خوبه !!!

راستش يه دوست خيلی خيلی خوب بهم کمک کرد تا سوء تفاهمات بين من و يه نفر به کل حل بشه.

اصل جريان:

راستش امروز ميخام يه ماجرايی رو براتون بنويسم. هنوز از يکی اجازه نگرفتم . اميدوارم ناراحت نشه.

Conversation started 2004-3-4 3:48:21

راستش يه نفر که برام عزيز بود آنلاين شد. من يه کمی صبر کردم ولی خبری نشد . جلوی ای دی خودش نوشت" حال ندارم پيغام نديد."

سردرد های مزمن داشت ( حداقل به من اينطور گفته بود ) فکر کردم باز سرش درد ميکنه. پيغام دادم و حالش رو پرسيدم و گفتم زياد مزاحم نميشم. ولی به قول معروف " ببخشيد من سرم درد ميکنه حتی نميتونم جواب سلامت رو بدم. "

داشتم قطع ميکردم که يه دوست يه نفری که واقعا" من نميدونم چطوری اين محبتش رو جبران کنم و واقعا" ازش ممنونم. انلاين شد.

اونم ای دی طرف رو داشت يه کمی باهم حرف زديم گفتم حالم زياد خوب نيست. گفت باز اون انلاين هست. گفتم اره حال نداره حرف بزنه. 

گفت نه داره با من حرف ميزنه حالش هم خوبه .

و ادامه ماجرا رو خودتون حدس بزنيد.

من invisable کردم و داستان اغاز شد. فکر کنيد چه حالی داشتم . ولی راستش خوشحال بودم.

سوء تفاهمات موجود:

  • من فکر ميکرد نميدونه من چقدر دوسش دارم.  در حالی که اون خيلی هم خوب ميدونست.
  • من فکر ميکردم دوسم داره ( ميگفت براش مهم هستم ) ولی من اعصابش رو خرد ميکردم.
  • BF hast ya mikhad beshe???  hich kodom mozaheme

من هنوز باورم نشده بود که منظورش من بودم .ولی خيلی زود باورم شد.

خب تو هميشه اولين بودی.

  • اولين دختری که تو چت باهاش آشنا شدم.
  • اولين دختری که تلفنی باهاش راحت حرف زدم.
  • اولين دختری که باهاش قرار ملاقات گذاشتم و ديدمش.
  • اولين دختری که دوسش داشتم.و بهش ”دوست دارم“ گفتم .
  • اولين دختری که به خاطرش از غرورم گذشتم.
  • و  خيلی اوّلين های ديگه.

و حالا :

  • اولين دختری هستی که اعصابش رو خرد کردم.
  • اولين دختری هستی بهم گفت مزاحم.
  • اولين دختری هستی که .....

من حتی ازت متفنر هم نيستم.

نتيجه اخلاقی:

آب نمک نقش فراوانی در دوستی ها بازی ميکند.

بعضيها اونقدر خوب فيلم بازی ميکنن که ادم متوجه فيلم بازی کردنشون نميشه . همه سر دردها ی تو فيلم بود ؟  وای که وقتی ميگفتی سرم درد ميکنه چقدر ناراحت ميشدم. وای که چقدر از دخترهايی که برای لوس کردن خودشون خودشون رو به مريضی ميزنن بدمم ياد.

نتيجه سياسی:

من بايد يه مخ زاپاس برای خودم پيدا کنم چون وقتی يکی رو خيلی دوست داشته باشم  (احتمال۰.۰۰۱  ٪) مخم تعطيل ميشه.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٢


دانشگاه.

چه حسی بهتون دست ميده وقتی تو يه كلاس ۳۰ نفره تنها پسر كلاس باشيد.

واقعا خيلی خسته كننده ميشه كلاسها . من كه سر كلاس دوم همش داشتم خميازه ميكشيدم. خودش هم تنها پسر كلاس واقعا تابلو ميشه.

استاد نوشته  ۶۰٪ * ۷۰ ٪ * ۱۰ 

خانوم گير دادن كه ببخشيد ۱۰٪ * ۶۰ ٪ * ۷۰  درسته.

عزيز من فكر ميكنم دوران راهنمايی ياد دادن كه ضرب خاصيت جابجايی داره تو رو خدا كمتر گير بدين بزاريد استاد بيچاره درسش رو بده.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٢


فاجعه

راستش امروز تو اينتر نت يه عکس ديدم .

 يه عکس از مراسم عاشورا .

 ميخواستم خود عکس رو براتون بزارم ولی فکر کردم شايد بعضيها خوششون نياد ببينن بنا بر اين لينکش رو ميزارم و ديدنش رو برای دختر خانومها توصيه نميکنم.

عکس رو اينجا ببينيد.

واقعا بعضيها کی ميخان آدم بشن.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٢


تولدی ديگر بايد زندگی کرد.

Your heart is not open so I must go
The spell has been broken, I loved you so
Freedom comes when you learn to let go
Creation comes when you learn to say no

You were my lesson I had to learn
I was your fortress you had to burn
Pain is a warning that something's wrong
I pray to God that it won't be long
Do ya wanna go higher?

There's nothing left to try
There's no place left to hide
There's no greater power
Than the power of good-bye

Your heart is not open so I must go
The spell has been broken, I loved you so
You were my lesson I had to learn
I was your fortress

There's nothing left to lose
There's no more heart to bruise
There's no greater power
Than the power of good-bye

Learn to say good-bye
I yearn to say good-bye

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٢


 

يكی از دوستان اسم خوبی برای اين عاشورا و تاسوعا گذاشته.

"انتخابات"

اينكه دخترا و پسرا ميان بيرون و همديگه رو ميبينن و انتخاب ميكنن.

سر كوچه ايستاده بودم و داشتم با دوستم خدا حافظی ميكردم كه يه دختر خانوم وارد كوچه ما شد. همش هم پشت سرش رو نگاه ميكرد و  دنبالش يه پسر  دنبالش ۲ تا پسر ديگه بعد ۲ تا پسر ديگه ... يهو ديدم تو کوچه ما دسته راه افتاد.

دوستم گفت : مثل اينكه داره انتخابات برگذار ميشه.

من فكر ميكنم اگه امام حسين ميدونست تو ايران اينطوری ميخان براش يادبود بگيرن من فكر ميكنم هيچوقت قيام نميكرد.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٢


بلاخره كار قالب وبلاگ من تموم شد.

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٢


قالب جديد.

سلام

راستش من با هزار مكافات قالب جديد رو راه انداختم .

چيزی كه من با فرانت پيج ساخته بودم متفاوت از چيزی بود كه اينجا ميبينيد ( منوهای وبلاگ دوستان و ...... مثل منوهای خود پرشين بلاگ بود ولی اينجا فقط نقطه سياه ديده ميشه.)

خب منتظر نظرات شما هستم.(اينم يه مشكل كه تعداد كسانی رو كه نظر دادن فعلا" نشون داده نميشه )

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٢


حرف

به يکی ميگن اگه يه کاميون پول داشتی چيکار ميکردی؟؟؟

ميگه : ۵۰۰۰ تومان ميگرفتم خاليش ميکرد!!!

به اين حرف فقط به چشم يه جوک نگاه نکنيد . مسئله خيلی جدی تر از اين حرفهاست.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٢


قرار ملاقات عمومی.

راستش من خيلی فکر کردم و به اين نتيجه رسيدم که با توجه به اينکه ما تعدادمون اونقدر کم هست که حتی نشه يه مينی بوس هم کرايه کرد و ..... بهترين راه ميتونه يه قرار کوه نوردی يا يه قرار تور يکروزه با يکی از آژانسهای مسافرتی باشه.

نظر شما چيه؟

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٢


خب ديگه چه خبر؟

امروز زنگ زدم دانشگاه نمراتم رو گرفتم ليست نمرات من:

حسابداری پيشرفته ۱ : 10

حسابرسی ۲ : هنوز اعلام نشده خدا رو شکر

مديريت مالی ۲:هنوز اعلام نشده خدا رو شکر

پول ارز بانکداری :۱۱

برنامه ريزی و توسعه اقتصادی :۱۰

زبان تخصصی ۲ : ۱۴.۲۵

خوبه ديگه مگه ادم بايد معدلش چند باشه؟؟؟

فردا ميرم دانشگاه ببينم چه خبره . والا من بيست ميگرفتم آقا قبول نيست اين استاد خيلی نامردی کرده.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢


يه قرار ملاقات عمومی.

سلام به همه وبلاگ نويسها و وبلاگ خونهای همشهری.

راستش چند باری وبلاگ نويسهای تهرانی يه قرار ملاقات عمومی گذاشتن و با همديگه يه پيک نيک و ... داشتن.

فکر ميکنم بد نباشه که ما تو تبريز هم يه همچين قراری داشته باشبم.

اگه موافق هستيد به بقيه دوستان هم اطلاع بديد تا ببينيم چند نفر حاضر هستن تشريف بيارن.

در مورد مکان و زمان اين قرار عمومی هم نظر خودتون رو بگيد.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٢


نرم افزار داروخانه

خب اين چند روز من حسابی در گير کارهای اين نرم افزار جديد بودم و حسابی تو تبريز از اين آزمايشکاه به اون آزمايشگاه و بيمارستان سر زديم.

همچين مهندس مهندس صدا ميزدن که ادم خودش هم باورش ميشه که شايد من مهندسم خودم خبر ندارم.

۲ شب پيش ساعت ۲ بود خوابيدم . ساعت ۶ پا شدم. ساعت ۷ رفتم شهرداری ( کار يکی دو تا نيست که آخه ) ساعت ۸ رفتم بيمارستان شهريار و ........ ساعت ۱۲:۳۰ شب بود که رسيدم خونه .

حالا اين وسط هارد کام رو هم عوض کردم که امروز وقت کردم يه ويندوز بزنم و بيام اينترنت.

و اما در مورد نرم افزار های جديد ما:

نرم افزار داروخانه

نام شركت توليد كننده :شركت طب و رايانه

زبان برنامه نويسی : ويژوال بيسيك ۶ و بانك اطلاعاتی SQL Server 2000 

امكانات:

  •  امكان وارد كردن دارو ها با كد يا روش تايپ چند حرف اول نام دارو.(نام تمام دارو ها و ديگر وسايل قابل ارائه در دارو خانه قبلا" تهيه شده و البته قابل تغير توسط کابر ميباشد.)
  • اعلام داروهای دارای تداخل. اعلام داروهای زيان آور برای افراد خاص ( خانمهای باردار و ....)
  • امکان معرفی شرکتهای پخش ( معرفی شده از قبل و قابل تغير توسط کاربر ) و تهيه ليست سفارش (برنامه بصورت خودکار مقدار مصرف را محاسبه کرده و برای دوره بعدی مقدار سفارش رو توصيه ميکند.(اين کار در عين حال که باعث کاهش موجودی انبار و در نتيجه هزينه انبار داری ميشود از اتمام موجودی دارو جلو گيری ميکند)
  • انبار گردانی داروها و گرارش موجودی دارو.
  • تطابق نسخه با محدوديتهای نظام پزشکی برای تخصصهای مختلفن پزشکی.(مثلا" کدام تخصص پزشکی حق نوشتن چه داروهايی را دارد و تا چه سقفی.)
  • تهيه ليست بيمه برای بيمه های مختلف.و اين که چه دارويی شامل کدام نوع بيمه ميشو و با چه نرخی و کدام دارو شامل کدام ليست بيمه نميشود.
  • تهيه صورت حساب مشتری. سود و زياد دارو خانه.
  •  تعيين سطح دسترسی کاربران.
  • از همه مهمتر امکان کار بری تحت شبکه.

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٢


كار . كار . كار

نرم افزار های حسابداری بس نبود حالا بيا و ساپورت نرم افزار های دارو خانه و ازمايشگاه.

شايد شركت  يه كامپيوتر لب تاپ بهم هديه كنه. (برای نمايش دمو و بازار يابی )

ولی اين نرم افزار ديگه واقعا نرم افزار هست.

تحت شبكه با بانك اطلاعاتی SQL server 2000 . همه مهمتر اينكه با ويژوال بيسيك ۶ نوشته شده .( حالا يه نسخه پايينتر از چيزی كه من كار ميكنم. ) و اين  باعث شد من واقعا" به ويژوال بيسيك ايمان بيارم.

راستی هر كس داروخانه داره زود بياد ؛ به زودی استفاده از كامپيوتر و ...  در دارو خانه ها اجباری خواهد شد.(در آزمايشگاه ها اجباری شده ).

 

 

  
نویسنده : بهنام ; ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٢